تصاویر/شهیدی که نگذاشت سفارت ایران منفجر شود

 

شهید «رضوان فارس» معروف به «حاج رضا». سرتیم حفاظتی سفارت ایران در لبنان

نصرالله میان عزاداران روز عاشورا+تصاویر

 

روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارانوت، با اشاره به حضور سیدحسن نصرالله در مراسم روز عاشورا در بیروت، به نقل از منابع نظامی این رژیم گزارش داد؛ هم‌زمان با سخنرانی دبیرکل حزب‌الله در ضاحیه، تمام رادارها و دستگاه‌های جاسوسی اسرائیل در مرز با لبنان به دلیل پارازیت قوی از کار افتاده بود.
به گزارش  مشرق به نقل از ابنا، سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان که در سالهای اخیر به ندرت در میان مردم ظاهر می‌شود روز عاشورا در جنوب ضاحیه در میان مشتاقان و طرفداران حزب الله حاضر شد. رهبر مقاومت لبنان در مراسم روز پنج شنبه طی سخنانی تمسک حزب الله به مقاومت و سلاح را به عنوان عامل اصلی حمایت لبنان وکرامت مردم آن دانست و اعلام کرد كه تا زمانی كه تهدیدها وجود دارد، حضور حزب الله در سوریه نیز ادامه خواهد داشت.

سیدحسن نصرالله در حالی همزمان با عاشورای حسینی به شكل غیر منتظره در شب و روز عاشورا در جمع عزاداران حسینی در مجتمع سیدالشهدا واقع در ضاحیه در بخش جنوبی بیروت حاضر شد که رژیم صهیونیستی تهدید كرده است وی را در هر مكانی كه بیابد ترور خواهد كرد.

حضور پیاپی سید حسن نصرالله در مراسم عاشورای امسال در حالی بود كه معمولا دبیركل حزب الله لبنان در مراسمات و مناسبت‌های مختلف كمتر در ملاء عام ظاهر می‌شود و سخنرانی‌های خود را به صورت ویدیویی و از راه دور انجام می‌دهد. نصرالله اما این بار شخصا در مراسم روز عاشورا ظاهر و به ایراد سخنرانی پرداخت.

روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارانوت، با اشاره به حضور سیدحسن نصرالله در مراسم روز عاشورا در بیروت، به نقل از منابع نظامی این رژیم گزارش داد؛ هم‌زمان با سخنرانی دبیرکل حزب‌الله در ضاحیه، تمام رادارها و دستگاه‌های جاسوسی اسرائیل در مرز با لبنان به دلیل پارازیت قوی از کار افتاده بود.

طی سالهای اخیر سید حسن نصرالله یك بار درسال 1387 و یكبار دیگر در محرم سال 1390 در جمع مردم لبنان به صورت علنی حاضر شده بود. حضور سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله در مراسم عاشورای امسال مانند حضورهای پیشین رهبر حزب الله لبنانی‌ها در مجتمع سیدالشهدا در حومه جنوبی بیروت را غافلگیر كرد و با استقبال بی‌نظیری مواجه شد. این حضور باعث شور و هیجان خاصی در حاضران در این مراسم شد.

کاربران فیس‌بوک تصویری در پایگاه‌های مختلف اینترنتی منتشر کرده‌اند که کاروان خودروهایی را نشان می‌دهد که سید «حسن نصرالله»، دبیرکل حزب الله لبنان را در میان تدابیر شدید امنیتی به محل برگزاری مراسم روز عاشورا در جنوب بیروت منتقل کرده بودند.

زن مسیحی شفا یافته از سرطان در مسیر زیارت امام حسین(ع) + عکس

پیاده روی زن فرانسوی از نجف به کربلا

 

من دچار سرطان سینه شده بودم و پزشكان به من گفتند به محض رسیدن به فرانسه باید تن به عمل برداشتن سینه بدهم، آن روز من نذر كردم اگر از این بیماری شفا یابم با پای پیاده از نجف به كربلا به زیارت امام حسین(ع) بروم.
به گزارش مشرق به نقل از ابنا ، در مسیر نجف به كربلا و از میان پرچم‌های مختلف كه توسط زائران پیاده حرم حسینی حمل می‌شد، پرچم فرانسه توجه همگان را به خود جلب می‌كرد، به سراغ آن پرچم كه رفتند، دیدند زنی مسیحی از فرانسه این پرچم را حمل می‌كند، وقتی از او درباره رفتن به زیارت امام حسین(ع) پرسیدند، گفت: من در زمان اشغال عراق به صورت داوطلبانه به نیروهای ائتلاف ملحق شدم.

در یكی از مراسم اربعین امام حسین(ع) از یكی از زائران كه به صورت پیاده به كربلا می‌رفت پرسیدم: "آیا از اینكه از بصره به كربلا پیاده سفر می‌كنی خسته نمی‌شوی؟" گفت: "حاجتی از خدا دارم و می‌روم تا حاجتم را زیر گنبد حرم امام حسین(ع) از او بخواهم و یقین دارم كه خداوند به بركت وجود امام حسین(ع) حاجتم را برآورده خواهد ساخت".

این زن می‌افزاید: من دچار سرطان سینه شده بودم و پزشكان به من گفتند به محض رسیدن به فرانسه باید تن به عمل برداشتن سینه بدهم، آن روز من نذر كردم اگر از این بیماری شفا یابم با پای پیاده از نجف به كربلا به زیارت امام حسین(ع) بروم. وقتی به فرانسه رفتم، پزشكان دوباره مرا تحت معاینات پزشكی و آزمایش‌های جدید قرار دادند اما در كمال ناباوری اثری از بیماری در من ندیدند. اینك كه شما مرا میان زائران پیاده می‌بینید در واقع آمده‌ام كه نذرم را ادا كنم.

شهادت علمدار مدافعان حرم حضرت زینب(س) + تصاویر

 

شهید علی شبیب محمود یکی از برجسته‌ترین رهبران مدافع حرم حضرت زینب(س) بود که هنگام حمله خمپاره‌ای تروریست‌های سوریه به حرم حضرت زینب(س) پرچم یا زینب (س) را بر فراز گنبد عقیله قمر بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) به اهتزار درآورد.
 به گزارش  مشرق به نقل از ابنا، حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان امروز پیکر شهید «علی شبیب محمود» با کنیه "ابوتراب" را که طی یک عملیات جهادی در منطقه حجیره سیده زینب(س) و در نبرد با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید تشییع کردند.

مراسم تشییع پیکر این شهید مجاهد با حضور خیل عظیم مردم منطقه، سران حزبی و کشوری و حزب الله و مقاومت اسلامی در حرم مطهر حضرت زینب(س) برگزار شد.

پس از انتقال پیکر این شهید به لبنان و اقامه نماز، پیکر این فرمانده مدافعان حرم در گلزار شهدای منطقه "جنانه" لبنان به خاک سپرده شد.

شهید علی شبیب محمود یکی از برجسته‌ترین رهبران مدافع حرم حضرت زینب(س) در منطقه زینبیه بود که هنگام حمله خمپاره ای ترویست‌های سوریه به حرم حضرت زینب(س) با شجاعت و شهامت پرچم حضرت اباالفضل العباس(ع) را بر فراز گنبد عقیله قمر بنی هاشم حضرت زینب کبری(س) به اهتزار درآورد.

اهتزار پرچم  یا زینب (س) بر فراز گنبد حرم حضرت زینب توسط علی شبیب محمود


تنها یهودی افغانستان چه می‌کند؟ + تصاویر

 

به گزارش ایسنا به نقل از تسنیم، این یهودی «زابلون اسیمنتوف» نام دارد و همواره یکی از کرسی‌های شورای محلی شهر کابل پایتخت افغانستان را احراز می‌کند. در واقع وی تنها یهودی بر جای مانده از اقلیت یهودیان افغان است.

وی بر ادامه زندگی در افغانستان تاکید دارد، اگرچه همسر و دو فرزندش بیش از یک دهه است که به سرزمین‌های اشغالی مهاجرت کرده‌اند.

زابلون در این‌باره می‌گوید: خانواده‌ام همیشه به من اصرار می‌کنند که به آنها ملحق شوم. 12 سال پیش که به سرزمین‌های اشغالی سفر کردم، دو دختر 12 و 14 ساله‌ام را دیدم و از آن زمان تاکنون آنها را ندیده‌ام.

وی اظهار می‌کند: خودم هم نمی‌دانم چرا در افغانستان مانده‌ام و به زندگی در اینجا ادامه می‌دهم اما این اراده و خواست خداست.

با این حال او می‌گوید که از زندگی‌اش راضی و خشنود است و روزگار خود را به مراقبت از کتابخانه‌اش سپری می‌کند که در آن کتاب‌های نماز و دعای یهودیان وجود دارد و تاریخ برخی از آنها به 400 سال قبل باز می‌گردد و بخشی از وقت خود را با اندک گردشگران اروپایی و آمریکایی سپری می‌کند که به افغانستان سفر می‌کنند.

زابلون می‌افزاید: از طریق کمک‌های یهودیان جهان و رستورانی که چهار سال پیش آن را افتتاح کردم امرار معاش می‌کنم.

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

زابلون اسیمنتوف

 

شیوه عزاداری در حرم اباالفضل العباس(ع)+تصاویر

 

همه ساله با فرا رسیدن ماه محرم، هیأت‌هایی از هفت منطقه مختلف کربلا به همراه هفت هیأت از اصناف کربلا به عزاداری برای اباعبدالله الحسین(ع) و یاران با وفایش می‌پردازند. این هیأت‌ها دویست سال قدمت داشته و شیوه خاصی در عزاداری دارند.

خبرگزاری فارس: شیوه عزاداری در حرم اباالفضل العباس(ع)+تصاویر

شهر مقدس کربلا به هفت بخش (طرف) تقسیم می‌شود که عبارتند از: طرف باب بغداد، طرف باب السلامة، طرف باب الطاق، طرف المخیم، طرف باب النجف، طرف العباسیة و طرف باب الخان.

هر یک از این بخش‌ها هیأتی برای عزاداری و تکیه‌ای برای خدمت به زائران حسینی تأسیس کرده‌اند. کنار این هیأت‌ها، هفت هیأت دیگر شامل صنف زرگرها، کفاش‌ها، مسگرها و قصاب‌ها و هیأت‌های بلوش، الحیدریه و شباب الزینبیه تأسیس شدند.

عمر این هیأت‌ها بیش از 200 سال برآورد می‌شود و طبق رسم معمول، عزاداری خود را با سینه‌زنی و نوحه‌خوانی در صحن مطهر حضرت عباس علیه السلام آغاز کرده و با عبور از محوطه بین‌الحرمین به صحن مطهر امام حسین(ع) وارد شده و عزاداری خود را در آن صحن شریف خاتمه می‌دهند.

 

ایده این مشعل‌ها از این حدیث شریف «انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» اقتباس شده و به شکل کشتی ساخته شده‌اند. حمل این مشعل‌ها در مراسم عزاداری، شعار «کشتی نجات بودن امام حسین علیه السلام» را یادآوری می‌کنند. وزن هر مشعل بین 250 تا 350 کیلوگرم است و به واسطه ستونی که در وسط آن تعبیه شده، توسط یک شخص نیرومند حمل می‌شود.

 

 

سه ساله‌ای که ستاره شام شد +عکس

 

حضرت رقیه(س) در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت پدر و یارانش در عصر عاشورا، به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت و در خرابه‌های شام به شهادت رسید.
بعد از اسیری خاندان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و سفر آنها به شام و کوفه، حضرت رقیه (ع) بعد از تحمل سختی‌‌های اسیری در شبی جانسوز در شام به شهادت رسید. 

رقیه که بود

اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و ... اختلاف است.

همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می‌نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (س) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن‌دار باشید.»

مادر حضرت رقیه

بر اساس نوشته‌های بعضی کتاب‌های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام)، امّ اسحاق است که پیش‌تر همسر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه السلام) به عقد امام حسین (علیه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌آید.

بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است. نام مادر حضرت رقیه (علیها سلام) در بعضی کتاب‌ها، ام جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی معرفی می‌کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه السلام) نیز به شمار می‌آید.

البته لازم به ذکر است که این مطلب از نظر تاریخ‌نویسان معاصر پذیرفته نشده است؛ زیرا در منابع تاریخی آمده که ایشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 هـ .ق دانسته‌اند. از این جهت امکان ندارد، او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل است که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو مادر امام سجاد (علیه السلام) است.

نام‌گذاری حضرت رقیه (ع)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (ع) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان همان فاطمه بنت الحسین (ع) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (ع) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد. گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد.

چنانچه در کتب تاریخی آمده است: «در میان کودکان امام حسین (ع) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین(ع) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (ع) وی را علی می‏نامید.» 

اسیری حضرت رقیه

حضرت رقیه در واقعه عاشورا حدود سه یا چهار سال سن داشت که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش در عصر عاشورا به همراه دیگر زنان بنی‌هاشم توسط سپاه یزید به اسیری رفت اما داستان شهادت حضرت رقیه (ع).

از درون خرابه‌های شام، صدای کودکی به گوش می‌رسید. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای رقیه، دختر کوچک امام حسین (ع) است. او حالا از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می‌گرفت. انگار که خواب پدرش را دیده بود. یزید دستور داد سر امام حسین (ع) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (ع) و امام حسین ع باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد. اینبار پدر در سوگ رقیه نشست.

زیارتنامه حضرت رقیه سلام الله علیها

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ، عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَدیجَةَ الْکُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا التَّقیّةُ النَّقیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الزَّکِیَّةُ الْفاضِلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَهِیَّةُ، صَلَّى اللهُ عَلَیْکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ، فَجَعَلَ اللهُ مَنْزِلَکِ وَمَاْواکِ فِى الْجَنَّةِ مَعَ آبائِکِ وَاَجْدادِکِ، الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، وَعَلَى الْمَلائِکَةِ الْحـافّینَ حَوْلَ حَرَمِکِ الشَّریفِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَسَلَّمَ تَسْلیماً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

تصاویر مرقد مطهر حضرت رقیه (س) در شهر دمشق









بعد از شهادت حسین در کربلا چه گذشت

 

شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اوباش با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهرا از سراپرده بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان در عصر عاشورا، مشکلات و مصیبت‌های خاندان امام، صد چندان شد. ماجراهایی اتفاق افتاد که قلم از نوشتن آن و زبان از گفتنش شرم دارد. چنان سوزناک است که اشک هر انسان آزاده‌ای را سرازیر و هر جوانمردی را بی‌تاب می‌کند. در کتاب «عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‏ها، رویدادها، پیامد‌ها» که زیر نظر حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نوشته شده مطالب ارزنده‌ای در این‌باره نقل شده است.  
 
* آمدن ذوالجناح به خیام‏
 
پس از شهادت امام، اسب آن حضرت شیهه‏‌زنان و ناله‌‏کنان در حالى که پیشانى خود را به خون امام علیه‌السلام آغشته کرده بود، به جانب خیمه‏‌ها شتافت.
 
از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است که اسب آن حضرت در شیهه‌‏اش مى‏‌گفت: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِنْ أُمَّةٍ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها؛ امان از ظلم و ستمِ امتى که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند».
 
زنان و خواهران و دختران امام علیه‌السلام با دیدن مرکب بى‏‌سوار ناله‏‌ها سر دادند و زار زار گریستند.
 
«فَوَضَعَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ یَدَها عَلى‏ امِّ رَأْسِها وَنادَتْ: وامُحَمَّداه! وَاجَدَّاه! وانَبِیَّاه! وا أَبَاالْقاسِماه! واعَلِیَّاه! واجَعْفَراه! واحَمْزَتاه! واحَسَناه! هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، صَریعٌ بِکَرْبَلاءَ، مَجْزُورُ الْرِأْسِ مِنَ الْقَفاءِ، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ، ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْها»
 
ام کلثوم، دستها را روى سر نهاد و فریاد زد: وامحمداه! واجدّاه، وانبیاه، وا ابالقاسماه، واعلیّاه، واجعفراه، واحمزتاه، واحسناه، این حسین است که در خاک کربلا روى زمین افتاده، سرش را از پشت سر جدا کردند، عبا و عمامه‌‏اش را به غارت بردند، این بگفت و بیهوش بر زمین افتاد».
 
* غارت سلاح و لباس‌هاى امام علیه‌السلام‏
 
سپاه غارتگر ابن سعد، پس از شهادت امام علیه‌السلام براى غارت لباس‌ها و سلاح امام علیه‌السلام هجوم آوردند. حتى برخى آنقدر رذالت و پستى به خرج دادند که پیش از شهادت امام علیه‌السلام به این کار اقدام نمودند. در این بخش از تاریخ کربلا شگفتى‌‏هایى در کتب مقاتل نقل شده است که هر یک از دیگرى عبرت‏‌انگیزتر است و ما بخشى از آن را در اینجا مى‌‏آوریم از جمله: «مالک بن بشیر کندى» کلاه آن حضرت را که با ارزش بود به‏ یغما برد و چون آن را به خانه‏‌اش برد، همسرش به وى گفت: «اموال پسر پیغمبر را غارت مى‏‌کنى و آن را به خانه مى‌‏آورى؟! از نزد من خارج شو که خدا قبرت را از آتش پر کند» این مرد تا زنده بود با فقر و تنگدستى دست و پنجه نرم کرد و دستهایش خشک شد و در زمستان خون و چرک از آن جارى بود.
 
«بحر بن کعب» جامه آن حضرت را گرفت و پوشید و به نقل سید بن طاووس پاهاى او خشک شد و زمین گیر گشت.
 
«اسحاق بن حویّة» پیراهن حضرت را که یکصد و هفده سوراخ از آثار نیزه و شمشیر و تیر در آن بود، گرفت و پوشید و به برص گرفتار شد.
 
عمامه آن بزرگوار را «اخنَس بن مَرثَد» گرفت و به سر نهاد و دیوانه شد!
 
زره مخصوص آن حضرت را که فقط جلو را مى‌‏پوشاند و پشت نداشت «عمر بن سعد» گرفت و زره دیگر آن امام شهید را «مالک بن نمیر» گرفت و پوشید و بنا به روایتى مجنون شد.
 
«قیس بن اشعث» حوله مخصوص حضرت را گرفت و پس از آن به «قیس قطیفه» مشهور شد و بنا به نقل خوارزمى، به مرض جذام گرفتار شد و افراد خانواده‏‌اش از او کناره گرفتند.
 
«اسود بن خالد» کفش‏‌هاى حضرت را برداشت.
 
«بجدل بن سلیم کلبى» انگشتر امام علیه‌السلام را با قطع انگشت آن حضرت به چنگ آورد. بنا به نقل سید بن طاووس این انگشتر غیر از آن انگشترى است که از ذخائر نبوت است و امام آن را به فرزندش على بن الحسین علیه‌السلام داده است.
 
شمشیر حضرت را «جُمیع بن خلق» یا «اسود بن حنظله» گرفت و این شمشیر غیر از ذوالفقار است که از ذخائر امامت شمرده مى‏‌شود.
 
در واقع هر کدام به غارت‏ چیزى از مختصات حضرت افتخار مى‏‌کردند ولى افتخارى که سرانجام سبب شرمندگى همه آنها شد.
 
غارت لباس‌ها و سلاح‌‏ها نسبت به سایر شهدا نیز اتفاق افتاد. به گونه‌‏اى که سپاه کوفه بدن‌هاى آن عزیزان خدا را برهنه و عریان روى خاکها رها کردند.
 
* غارت خیمه‌‏‌‌ها
 
سپاه روسیاه کوفه به فرماندهى «شمر» خیمه‌‏گاه را محاصره کرد. شمر دستور داد وارد خیمه‏‌ها شوند، و هر چه به دستشان مى‏‌رسد غارت کنند. اراذل و اوباش کوفه با شنیدن این فرمان بر یکدیگر سبقت گرفتند. دختران رسول خدا و یادگاران حضرت زهراى اطهر علیها‌السلام از سراپرده بیرون آمدند و همگى مى‏‌گریستند.
 
دشمن هر چه را مى‌‏یافت، مى‌‏گرفت، حتى گوشواره حضرت ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از گوشش کشیدند و گوش‏‌هاى آن بانوى بزرگ را پاره کردند.
 
مردى پست از سپاه ابن سعد چشمش به خلخال پاى فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام افتاد، و در حالى که مى‏‌گریست خلخال را از پایش کشید. دختر امام حسین علیه‌السلام با تعجب پرسید: چرا گریه مى‌‏کنى؟! گفت: چرا گریه نکنم در حالى که اموال دختر رسول خدا را غارت مى‏‌کنم. فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام گفت: خوب، اگر کار بدى است چرا چنین مى‏‌کنى؟! گفت: مى‌‏ترسم اگر من نکنم دیگرى آن را انجام دهد!
 
در روایتى مى‌‏خوانیم: هنگامى که سپاه ابن سعد به خیمه‌‏ها یورش بردند، زینب علیهاالسلام فریاد زد: عمر سعد! اگر مقصودتان اسباب و زیورآلات است، خودمان‏ مى‌‏دهیم، به سپاهت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوى خانواده پیامبر صلى الله علیه و آله دراز شود.
 
زینب خود لباس مندرس پوشیده بود به زنان فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏‌اى جمع کنند، گوشواره‏‌ها را از گوشهایشان درآورند، حتى فاطمه دختر امام حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏‌هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمه‏‌اش زینب از ترس آنکه مبادا دست نامحرمى به سویش دراز شود، اجازه نداد. زنان و کودکان در گوشه‌‏اى جمع شدند، آنگاه زینب فریاد زد: هر کس مى‏‌خواهد اسباب و وسایل دختران على علیه‌السلام و فاطمه علیها‌السلام را به یغما ببرد بیاید. عده‌‏اى از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.
 
در این میان، تنها یک زن از قبیله بکر بن وائل که با شوهرش در سپاه ابن سعد بود این جسارت و بى‌‏حرمتى را تحمل نکرد و فریاد حمایت از دختران و زنان رسول خدا را سر داد، شمشیر گرفت و قبیله‌‏اش را مخاطب ساخت و گفت: «یا آلَ بَکرٍ أَتُسْلَبُ بَناتُ رَسُولِ اللَّهِ! لا حُکْمَ إلّا لِلَّهِ، یالَثاراتِ رَسُولِ اللَّهِ؛ اى قبیله بکر، دختران رسول خدا غارت مى‏‌شوند و شما نظاره مى‌‏کنید؟! هیچ فرمانى جز فرمان خدا نیست (کنایه از اینکه دیگر نباید از آل امیه اطاعت کرد) به خونخواهى رسول خدا بپاخیزید».
 
شوهرش آمد و او را به جایگاهش برگرداند.
 
این اولین فریاد خونخواهى از خون‏‌هاى به نا حق ریخته مظلومان کربلا بود که از حلقوم زنى خارج مى‌‏شد. از فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام روایت شده است که گفت: در جلو خیمه ایستاده بودم و به کشته‌‏ها نظاره مى‏‌کردم و در این اندیشه بودم که حال بر سر ما چه خواهد آمد؟ ناگاه متوجه شدم که مردى سوار بر اسب، زنان را با نیزه‌‏اش تعقیب مى‏‌کند و زنان در حالى که لباس‌‏ها و زینت‌‏هایشان به غارت رفته به یکدیگر پناه مى‌‏‌برند و فریاد بر مى‌‏آورند: واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِیَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجیرٍ یُجیرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ یَذُودُ عنَّا.
 
تا آنکه آن مرد متوجه من شد و با نیزه به سویم حمله کرد، من به صورت بر زمین افتادم، گوشهایم را درید و گوشواره از گوشم خارج کرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه‌هایم جارى بود. با سر برهنه بیهوش بر زمین افتادم، چون به هوش آمدم دیدم عمه‌‏ام در کنارم نشسته گریه مى‌‏کند.
 
گفتم: «یا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِی؛ عمّه جانم! آیا پارچه‏‌اى هست که سرم را با آن بپوشانم؟!».
 
عمه‌‏ام فرمود: «یا بِنْتاه! وَ عَمَّتُکِ مِثْلُکِ؛ دخترم! عمّه‌‏ات نیز مانند تو است» نگاه کردم دیدم عمه‌‏ام نیز سر برهنه است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سیاه شده است.
 
* یورش به خیمه امام سجاد علیه‌السلام‏
 
شمر با گروهى از پیاده نظام به خیمه امام على بن الحسین علیه‌السلام آمد، امام از شدت بیمارى در بسترى آرمیده بود، همراهان شمر گفتند: آیا این بیمار را نمى‏‌کشى؟
 
حمید بن مسلم- واقعه ‏نگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آیا نوجوان بیمار هم کشته مى‌‏شود؟! او را همین بیمارى بس است. پس اصرار کرد تا آنان را از کشتن امام بازداشت.
 
بنا به نقلى دیگر، زینب دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمى‌‏شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.
 
در این هنگام عمر سعد نیز آمد. زنان حرم با گریه و خشم بر او اعتراض کردند و از رفتار بى‌‏شرمانه سپاهش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: کسى حق ندارد وارد خیمه‌‏هاى زنان شود و متعرض این جوان بیمار (امام سجاد علیه‌السلام) شود.
 
زنان از عمر سعد خواستند تا لباس‏‌هاى آنان را برگردانند تا خود را بپوشانند. ابن سعد خطاب به سربازانش گفت: هرکس چیزى از این خیمه‏‌ها گرفته‌ ‏است آنها را برگرداند.
 
حمید بن مسلم مى‏‌گوید: ولى به خدا سوگند، حتى یک نفر هم چیزى را بر نگرداند.
 
* آتش زدن خیمه‏‌ها
 
از حوادث بسیار تکان دهنده در غروب عاشورا، سوزاندن خیمه‏‌هاى آل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله بود. این صحنه جانسوز در شرایطى اتفاق مى‌‏افتاد که بدنهاى پاره پاره امام مظلومان و یاران ایثارگر و شهیدش در بیابان رها شده و قبل از آن خیمه‏‌ها غارت شده بود و جامه‏‌ها و زیورها از زنان پاک دامن هاشمى ربوده شده بود و آفتاب آن روز که شاهد شگفت‏‌آورترین حادثه تاریخ بود به سرعت رو به غروب مى‏‌شتافت و شب سیاه از راه مى‌‏رسید. در چنین وضعیت اسفبارى که غم و اندوه از هر طرف بر ذریه رسول خدا احاطه کرده بود، دشمن به قصد آتش زدن آشیانه‌‏هاى آن زنان مصیبت دیده، با شعله‏‌هایى از آتش به خیمه‌‏ها یورش بردند. در این حال یکى از سپاه ابن سعد فریاد مى‌‏زد: «أَحْرِقُوا بُیُوتَ الظَّالِمینَ!؛ خیمه‌‏هاى ستمگران را آتش بزنید!».
 
خیمه‏‌ها به سرعت مى‏‌سوخت و خاکستر مى‌‏شد، دختران رسول خدا سراسیمه از خیمه‌‏ها بیرون دویدند و برخى از کودکان یتیم به دامن عمه‏‌شان پناه بردند. بعضى راه‏ بیابان در پیش گرفتند و در آن متوارى شدند. تعدادى نیز به دشمن سنگدل استغاثه مى‌‏کردند و تقاضاى رحم و مروت داشتند.
 
یادآورى این خاطره تلخ همواره اشک‏‌ها را از دیدگان امام سجاد علیه‌السلام جارى مى‌‏ساخت. او مى‏‌فرمود: «بخدا سوگند، من هیچگاه به عمّه‌‏ها و خواهرانم نظر نمى‌‏کنم جز اینکه گریه گلویم را مى‌‏فشارد و یاد مى‌‏کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر مى‏‌دویدند و منادى سپاه دشمن فریاد مى‌‏زد که: خیمه‏‌هاى ستمگران را آتش بزنید!».
 
حتى امامان معصوم علیه‌السلام دیگر نیز با یادآورى آتش گرفتن خیام امام حسین علیه‌السلام به سختى متأثّر مى‌‏شدند.
 
در روایتى مى‌‏خوانیم هنگامى که منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه‌السلام را آتش زد، تعدادى از شیعیان خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، امام علیه‌السلام را گریان و اندوهگین دیدند، از دلیل آن پرسیدند، فرمود: «لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلیزِ نَظَرْتُ إلَى نِسائِی وَبَناتِی یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إلى‏ حُجْرَةٍ وَمِنْ مَکانٍ إلى‏ مَکانٍ، هذا وَأَنا مَعَهُنَّ فی الدّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّیَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى‏ خَیْمَةٍ وَمِنْ خَباءٍ إلى‏ خَباءٍ؛ گریه من براى آن است که وقتى آتش در دهلیزخانه زبانه کشید، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى‌‏برند با آنکه (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه‌السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه‏‌اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى‌‏کردند».
 
آتش زدن خیمه‏‌هایى که زنان و کودکان خردسال در آن بودند، نشان مى‌‏دهد که هدف نهایى دشمن این بود که حتى نسل و ذریه پاک رسول خدا صلى الله علیه و آله را ریشه‌‏کن کنند، این صحنه‏‌ها نشان از بى‌‏رحمى و سنگ‏‌دلى دشمنان و اوج مظلومیت خاندان اهل‌‏بیت علیهم‌السلام‏ دارد. و خدا را شکر که این اعمال وحشیانه و ددمنشانه پرده از روى نیات شوم آنها برداشت و رسواى خاص و عام شدند.
 
* تاختن اسب‌ها بر پیکر امام علیه‌‌السلام‏
 
برابر فرمانى که ابن زیاد صادر کرده بود، «ابن سعد» مأمور بود پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام بدن مبارکش را زیر سمّ اسبان قرار دهد؛ وى که به خاطر تقرّب به ابن زیاد و در خیال خامش براى رسیدن به حکومت رى از هیچ جنایتى خوددارى نمى‏‌کرد، در میان اصحابش فریاد زد: «مَنْ یَنْتَدِبُ لِلْحُسَیْن علیه السلام فَیُوطِیَ الْخَیْلَ صَدْرَهُ وَ ظَهْرَهُ؛ کیست که داوطلبانه بر پیکر حسین اسب بتازد تا سینه و پشت وى را زیر سم اسبان پایمال کند؟!»
 
شمر که قساوت فوق‏‌العاده‏اى داشت با شنیدن این فرمان، پیشقدم شد و بر بدن پاک زاده زهرا علیها‌السلام اسب تاخت. ده نفر دیگر نیز از وى تعبیت کردند که عبارت بودند از:
 
1. اسحاق بن حُویّة. 2. هانى بن ثُبیت حضرمى. 3. واحظ بن ناعم. 4. اسید بن مالک. 5. حکیم بن طفیل طائى. 6. اخنس بن مَرثَد. 7. عمرو بن صُبیح. 8. رجاء بن مُنقِذ عبدى. 9. صالح بن وهب. 10. سالم بن خثیمه.
 
اینان آن قدر با اسبان خویش بر پیکر مقدس فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله تاختند که استخوان‌‏ها را درهم شکستند. آنان نه تنها از این عمل ننگین خویش پروایى نداشتند که به آن افتخار هم کرده تقاضاى جایزه نمودند، چنانکه اسید بن مالک- یکى از این افراد- در برابر ابن زیاد چنین گفت: «ما سینه حسین علیه‌السلام را بعد از پشت وى با اسبان قوى هیکل و نیرومند درهم کوبیدیم!»
 
ولى برخلاف انتظارشان ابن زیاد دستور داد به آنان جایزه ناچیزى دادند. بعدها مختار چون این عده را دستگیر کرد، دست و پاى آنان را بر زمین میخ‌کوب کرد و اسب بر بدنشان تاخت تا به هلاکت رسیدند.
 
* فرستاده شدن سر امام علیه‌السلام به سوى کوفه‏
 
«ابن سعد» براى اینکه خبر پیروزى ظاهرى خویش را هر چه زودتر به عبیداللَّه بن زیاد برساند در عصر همان روز عاشورا سر امام علیه‌السلام را توسط «خولى بن یزید» و «حمید بن مسلم» به کوفه فرستاد.
 
خولى که حامل خبرى عظیم بود خود را با شتاب به کوفه رساند و جلو دارالاماره آمد و چون در قصر را بسته یافت به ناچار به سوى خانه خود رفت و سرِ امام را زیر طشتى قرار داد و به نزد همسرش- نوار دختر مالک بن عقرب حضرمى- رفت.
 
«نوار» از وى سؤال کرد: چه خبر؟ گفت: «جِئْتُکِ بِغِنَى الدَّهْرِ؛ ثروت دنیا را برایت آورده‏‌ام!» اینک سر حسین علیه‌السلام در خانه توست!
 
گفت: شگفتا! مردم زر و سیم به خانه مى‌‏آورند، تو سر پسر دختر پیامبر صلى الله علیه و آله را. «لا، وَاللَّهِ لا یَجْمَعُ رَأْسِی وَرَأْسُکَ بَیْتٌ أَبَداً؛ نه به خدا سوگند، هرگز سر من و تو در زیر یک سقف جمع نخواهد شد».
 
این گفت و از اتاق بیرون آمد، مشاهده کرد نورى از آسمان تا زیر آن طشت کشیده‏ شده است و مرغان سفیدى اطراف طشت و در مسیر نور در پروازند. چون صبح شد خولى با عجله و شتاب سر امام علیه‌السلام را نزد عبیداللَّه برد.
 
* تقسیم سرهاى شهدا
 
«ابن سعد» تا حدود ظهر روز یازدهم به دفن اجساد پلید کوفیان مشغول بود. پس از اتمام کار در حالى که پیکر پاک فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران پاکبازش در زیر آفتاب رها شده بود، دستور داد سرهاى دیگر شهداى کربلا را از بدنها جدا کنند و به قصد تقرّب به ابن زیاد و گرفتن جایزه با خود به کوفه ببرند.
 
این سرهاى پاک که مجموع آنها با سر امام علیه‌السلام به 72 سر نورانى مى‌‏رسید اینگونه بین قبائل تقسیم شد:
 
1. قبیله کنده به سرکردگى قیس بن اشعث، سیزده سر!
 
2. قبیله هوازن به فرماندهى شمر بن ذى الجوشن، دوازده سر!
 
3. قبیله تمیم، هفده سر!
 
4. قبیله بنى اسد، نه سر!
 
5. قبیله مذحج، هفت سر!
 
6. سایر قبایل، سیزده سر!
 
* اسارت اهل‏بیت علیهم‌السلام‏
 
عمر سعد پس از دفن اجساد پلید سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوى کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینى را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوى کوفه‏ حرکت دادند.
 
«ابن عبد ربه» در «عقد الفرید» مى‌‏نویسد: در میان اسراء دوازده پسر بچه و نوجوان از جمله آنها محمد بن الحسین و على بن الحسین علیه‌السلام بودند.
 
از جمله زنان بزرگوارى که در کربلا به اسارت درآمدند عبارتند از:
 
زینب کبرى علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فاطمه دختر امام حسین علیه‌السلام، سکینه دختر امام حسین علیه السلام ، و دختر چهارساله امام حسین علیه السلام (رقیه)، و رباب دختر امرء القیس همسر با وفاى امام حسین علیه‌السلام، رمله، مادر حضرت قاسم و همسر امام حسن مجتبى علیه‌السلام.
 
اینان بازماندگان از عترت رسول اللَّه بودند که ابن سعد و سپاهش حرمت پیامبر را در حق آنها رعایت نکردند و با جسارت تمام آنان را چون اسیران جنگى به بند کشیدند و با خیل نامحرمان که قاتلان ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش بودند، به سوى کوفه روانه ساختند.
 
* عبور قافله اسیران از قتلگاه‏
 
از دشوارترین لحظات تاریخ کربلا، که در عظمت و سنگینى با همه آسمانها و زمین برابرى مى‌‏کند، لحظه وداع جانسوز قافله اسیران با بدن‌‏هاى پاره پاره شهیدان است.
 
دشمنان، اسیران دل‌‏سوخته را از کنار آن پیکرهاى پاک شهیدان عبور دادند، همان پیکرهاى غرقه به خونى که یکجا همه عزّت و مظلومیت را در خود جمع و خلاصه کرده بودند.
 
برابر بعضى از نقل‏‌ها، اسیران خود چنین درخواستى داشتند تا براى وداع با آن عزیزان شهیدشان از کنار قتلگاهشان عبور کنند.
 
ناگفته پیداست که ترک سرزمین کربلا در آن وضعیت غمبار و وحشتناک براى آن دل‏‌سوختگان بسیار دشوار و سخت بوده است. به ویژه آنکه دشمن اجساد پلید سربازانش را دفن کرده بود ولى پیکرهاى ذرارى پیامبر صلى الله علیه و آله به خصوص پیکر پاک سرور جوانان بهشت بى‏غسل و کفن در بیابان رها شده بود. دشمن بدکینه نه خود به دفن آنها اقدام نمود و نه اجازه تدفین آنها را به کسى داد.
 
مشاهده آن صحنه‏‌هاى دلخراش با آن بدن‏‌هاى پاره پاره و پایمال سمّ اسبان که عمدتاً قابل شناسایى نبودند، مى‏‌توانست هر بیننده‏‌اى را از پاى درآورد ولى طمأنینه و آرامشى که در زینب کبرى‏ علیها‌السلام، یادگار صبر و شکوه على علیه‌السلام ظهور کرد و صلابت و استحکامى که در کلمات دلنشین او موج مى‌‏زد، تا حدود زیادى آن فضاى سنگین را شکست و آن را براى آل رسول قابل تحمل کرد.
 
زنان حرم چون چشمشان به آن بدنهاى پاره پاره افتاد، فریادشان به ناله و شیون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند.
 
زینب که مى‌‏دانست دشمن در انتظار است تا با دیدن کوچکترین نشانه‌‏اى از ضعف وپشیمانى درخاندان پیامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با دیدن پیکر به خون آغشته برادر، رو به آسمان کرد و گفت: «أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ؛ خدایا این قربانى را قبول فرما!».
 
این جمله چون پتکى بر سر دشمن فرود آمد و کوس رسوایى آنها را به ‏صدا در آورد.
 
راوى مى‌‏گوید: هر چه را فراموش کنم، هرگز کلمات زینب دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد، به خدا سوگند بى‏‌قرارى‏ها و سخنان زینب هر دوست و دشمن را به گریه واداشت.
 
او با دلى شکسته و صدایى محزون چنین گفت: وامُحَمَّداه! صَلّى‏ عَلَیْکَ مَلیکُ السَّماء، هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، یا مُحَمَّداه! بَناتُکَ سَبایا وَذُرِّیَّتُکَ مُقَتَّلَة، تَسْفى‏ عَلَیْها ریحُ الصَّبا، هذا حُسَیْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ؛
 
اى محمد صلى الله علیه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! این حسین توست که در خون غلتیده است و پیکر او پاره پاره شده است. اى محمد صلى الله علیه و آله! دختران تو اسیر شده‌‏اند و فرزندانت کشته گشته‏‌اند و باد صبا بر پیکرهایشان مى‌‏وزد. این حسین توست که روى خاک افتاده، سرش را از قفا بریده‌‏اند، عمامه و رداى او را به یغما برده‌‏اند.
 
زینب علیها‌السلام همچنان سخن مى‌‏گفت و دوست و دشمن مى‌‏گریستند.
 
زینب علیها‌السلام که گویا سخنگوى آن صحنه عجیب بود چنین ادامه داد:
 
بِأَبِی مَنْ [أَضْحى‏] عَسْکَرُهُ فی یَوْمِ الإثْنَیْن نَهْباً، بِأَبی مَنْ فُسْطاطُهُ مُقَطَّعُ الْعُرى‏، بِأَبِی مَنْ لا هُوَ غائِبٌ فَیُرْتَجى‏ وَلا جَریحٌ فَیُداوى‏، بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى‏ قَضى‏، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى‏ مَضى‏، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ؛
 
پدرم فداى آن کسى باد که (خیمه‏‌گاه) سپاهش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فداى آن کس باد که طنابهاى خیمه‏‌اش بریده و بر زمین افتاد. پدرم فداى آن که نه سفر رفته است تا امید بازگشتش باشد و نه چنان زخمى برداشته که امید مداوایش باشد. پدرم فداى آن کس که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن کس که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کس که از محاسنش خون مى‏‌چکد».
 
دلها مى‌‏رفت که از سینه‌‏ها بیرون بزند، باران اشک به احدى مجال نمى‏‌داد، زینب این بار اصحاب جدّش را مخاطب ساخت و گفت:
 
یا حُزْناه! یا کَرْباه! الْیَوْمَ ماتَ جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ، یا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّیَّةُ الْمُصْطَفى‏، یُساقُونَ سَوْقَ السَّبایا؛
 
امروز گویا جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله علیه و آله! اینان فرزندان پیامبر برگزیده‏‌اند که آنان را همانند اسیران مى‏‌برند.
 
در اینجا بود که سکینه قدم پیش نهاد، پیکر پاک پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش کردند وى را جدا کنند ممکن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سکینه را کشان کشان از پیکر پدرش جدا ساختند (ثُمَّ إِنَّ سُکَیْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى‏ جَرُّوها عَنْهُ).
 
ناگهان زینب علیهاالسلام سنگ صبور اهل کاروان، که با نوحه سرائى بجا و به موقعش تا حدودى باعث تخلیه بغض‏‌هاى فرو خفته در گلو شده بود، متوجه على بن الحسین علیه‌السلام شد که مى‌‏رفت از سر بى‏‌قرارى قالب تهى کند، زینب علیهاالسلام خود را به امام سجاد علیه‌السلام رساند و گفت: «مالِی أَراکَ تَجُودُ بِنَفسِکَ یا بَقِیَّةَ جَدِّی وَ أَبِی وَإخْوَتی؛ تو را چه شده، اى یادگار جدّ و پدر و برادرانم! مى‌‏بینم که مى‌‏خواهى جانت را تسلیم کنى؟!».
 
امام سجاد علیه‌السلام پاسخ داد: چگونه بى‌‏تابى نکنم در حالى که مى‌‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده و در خونشان غلتیده، سرهایشان جداشده، لباسهایشان به غارت رفته است، نه کفنى دارند، نه دفنى و کسى به آنها توجهى ندارد.
 
زینب علیهاالسلام پاسخ عجیبى داد: فرزند برادرم! نگران مباش، به خدا سوگند این پیمانى است که پیامبر خدا از جد و پدر و عمویت گرفته است و آنان نیز آن را پذیرفته‌‏اند.
 
خداوند از جماعتى از این امت که گردنکشان زمین آنها را نمى‌‏شناسند ولى فرشتگان آسمان آنان را مى‌‏شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهاى پاره پاره و پراکنده را جمع کنند و به خاک بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه‌السلام پرچمى به اهتزاز در مى‏‌آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندى به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.
 
زینب دختر شجاع امیرمؤمنان علیه‌السلام با این پیش‏گویى عجیب و شگفت‏‌آورش، فرزند برادر خود را تسلى بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‌‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مى‏‌بینیم دقیقاً ترسیم کرد، آرى قلب نازنین زینب علیها‌السلام مى‌‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک‌‏دلان بنى‌‏امیّه و منافقان آن را پایان کار مى‌‏پنداشتند.
 
* دفن اجساد پاک‏
 
به تعبیر مرحوم حاج «شیخ عباس قمى» در نفس المهموم: «در کتب معتبر کیفیت دفن امام حسین علیه السلام و اصحابش به تفصیل نیامده است».
 
ولى بنا به نقل مشهور اجساد مطهر شهدا سه روز زیر آفتاب بر روى زمین مانده‏ بودند و باد صحرا بر آن بدنهاى پاک مى‌‏وزید. تا آنکه طائفه بنى‌‏اسد که در غاضریه- محله‏‌اى نزدیک کربلا- منزل داشتند، پس از تخلیه کربلا از سپاه ابن سعد به کربلا آمدند و آن بدنهاى پاک را در خاک و خون مشاهده کردند.
 
آنان از زن و مرد فریادشان به ناله و شیون بلند شد. وقتى که مصمم شدند آن بدنهاى پاک را دفن کنند، چون نه سر در بدن داشتند و نه لباسى بر تن، هیچ یک را نمى‏‌شناختند. لذا متحیر و سرگردان بودند که چه کنند، ناگاه امام سجاد علیه‌السلام از سمت صحرا به‏ سوى آنان آمد و شهدا را به آنها معرفى کرد و قبل از همه به دفن پیکر پاک امام حسین علیه‌السلام اقدام فرمود.
 
او در گوشه‏‌اى از کربلا کمى خاک را کنار زد، قبرى ساخته و پرداخته آشکار شد، دستها را زیر بدن قرار داد و به تنهایى به داخل قبر برد و فرمود: «با من کسانى هستند که مرا یارى کنند». چون بدن را در قبر نهاد صورت مبارکش را بر گلوى بریده پدرش گذاشت و در حالى که باران اشک چون ابر بهارى بر گونه‌‏هایش جارى بود، فرمود:
 
طُوبى‏ لِأَرْضٍ تَضَمَّنَتْ جَسَدَکَ الطّاهِرَ، فَإنّ الدُّنْیا بَعْدَک مُظْلِمَةٌ وَالْآخِرَةُ بِنُورِکَ مُشْرِقَةٌ، أَمَّا اللَّیْلُ فَمُسَهَّدٌ وَالْحُزْنُ فَسَرْمَدٌ، أَوْ یَخْتارَ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِکَ دارَکَ الَّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّه وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ
 
خوشا به آن زمینى که پیکر پاک تو را در برگرفته، دنیا پس از تو تاریک شد و آخرت به نور جمال تو روشن گشت. شبها دیگر خواب به سراغم نمى‌‏آید و اندوهم پایانى نخواهد داشت. تا آن زمان که خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق کند و در کنار تو جاى دهد. درود و سلامم بر تو باد اى فرزند رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.
 
آنگاه از قبر خارج شد و آن را از خاک پوشاند و با انگشت روى قبر نوشت: «هذا قَبْرُ الحُسَیْنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی‌‏طالِب الَّذِی قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَریباً؛ این قبر حسین بن على علیه‌السلام است که او را با لب تشنه و غریب کشتند.
 
سپس بدن پاک على اکبر علیه‌السلام پایین پاى حضرت به خاک سپرده شد و بقیه شهدا از بنى‌‏هاشم و اصحاب نیز در یک قبر دسته‏‌جمعى پایین پاى امام علیه‌السلام دفن شدند.
 
آنگاه امام سجاد علیه‌السلام، قوم بنى‏اسد را به طرف نهر علقمه محل شهادت حضرت عباس قمر بنى‏‌هاشم راهنمایى کرد. و پیکر پاک آن حضرت را در همانجا دفن نمودند.
 
امام زین العابدین علیه‌السلام در حال دفن عمویش گریه سوزناکى کرد و فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا یا قَمَرَ بَنی هاشِمٍ وَعَلَیْکَ مِنّی السَّلامُ مِنْ شَهیدٍ مُحْتَسَبٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ؛ اى قمر بنى‌‏هاشم! بعد از تو خاک بر سر دنیا، بر تو درود مى‌‏فرستم و رحمت و برکات خداوند را براى تو طلب مى‏‌کنم».
 
سپس بنى‏‌اسد «حبیب بن مظاهر» را که بزرگ قبیله آنان بود، جداگانه- همانجایى که اکنون هست- دفن نمودند.
 
در اینکه امام سجاد علیه‌السلام چگونه در حال اسارت اقدام به چنین عملى نموده است، روایات زیادى در دست است که مى‏‌رساند برابر مبانى اعتقادى شیعه، متولى کفن و دفن هر امامى، امام بعد از اوست.
 
از جمله در روایتى از امام رضا علیه‌السلام مى‌‏خوانیم که به همین نکته اشاره کرده در پاسخ على بن ‏حمزه فرمودند: «همان کسى که على بن الحسین علیه‌السلام را قدرت داده است که (در حال اسارت) به کربلا بیاید و جسد مطهّر پدرش را به خاک سپارد، به صاحب این امر (اشاره به خودش) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر پدرش (حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام

8غذای نذری ازعراق تاپاکستان+تصاویر

 

یکی از مرسوم‌ترین رسم‌های ماه محرم و صفر، پخش کردن غذای نذری است. پختن نذری هم فقط محدود به ایران و ما ایرانی‌ها نمی‌شود بلکه خیلی از مسلمانان جهان در این ماه‌ها رسم تهیه غذای نذری دارند.
به گزارش مشرق به نقل از همشهری آنلاین، در این مطلب به معرفی 8 غذا از معروف‌ترین نذری‌های دنیا می‌پردازیم.

 قیمه نجفی عراق

قیمه نجفی جزو معروف‌ترین نذری‌های عاشورا و محبوب‌ترین غذاهای عراقی‌هاست. هرچند که اسم این غذا قیمه است و با برنج سرو می‌شود اما هیچ شباهتقیمه نجفی عراقی به خورش قیمه سیب‌زمینی ما ایرانی‌ها ندارد و اگر کسی اسمش را نداند، فکر می‌کند که ظرفی پر از گوشت‌کوبیده پیش رویش است!

این غذا سیب‌زمینی، لیمو عمانی و لپه ندارد به جای این مواد از گوشت، نخود، پیاز، رب گوجه‌فرنگی، گرد لیمو، زعفران، پودر یا عرق هل، نمک، زردچوبه و دارچین برای تهیه آن استفاده می‌شود.

مهم‌ترین تفاوت این قیمه با قیمه ما این است که گوشت بیشتری دارد و تمام مواد آن را پس از پختن، می‌کوبند یا چرخ می‌کنند. به همین دلیل هم قیمه نجفی ظاهری شبیه به گوشت‌کوبیده ایرانی دارد. معمولاً صدها هزار پرس قیمه نجفی در روزهای عاشورا و تاسوعا در میان عزاداران در عراق پخش می‌شود.

دیگچه افغانستاندیگچه

دیگچه جزو معروف‌ترین نذری‌های افغانستان و تقریباً شبیه به شیربرنج خودمان است اما غلظت آن از شیربرنج کمی بیشتر است. مردم افغانستان این نذری را در چهارشنبه‌های ماه صفر می‌پزند و آن را در میان عزاداران پخش می‌کنند. آن‌ها این نذری را به نیت فراوان شدن رزق و روزی، سلامت و فرزنددار شدن تهیه می‌کنند و اعتقاد دارند که حضرت فاطمه(س) چنین غذایی را زیاد می‌پخته است.

پختن و پخش دیگچه بیشتر در سومین و آخرین چهارشنبه ماه صفر در افغانستان مرسوم است. افغان‌ها اعتقاد دارند که اگر دیگچه را در ظرف‌های بزرگ مسی بپزند، قطعاً عطر و طعم بهتر و مطلوب‌تری خواهد داشت. این غذای نذری ترکیبی از برنج، آب، شیر، روغن جامد، گلاب، عرق هل، خلال بادام، خلال پسته و نمک است و طرفداران زیادی در میان تمام افغان‌ها دارد.

آش عاشوره ترکیه

در ترکیه غذاهای مختلفآش عاشوره ترکیهی به عنوان نذری در ماه محرم پخش می‌شود که یکی از معروف‌ترین آن‌ها، آش عاشوره است. معمولاً این آش در روزهای دهم تا پانزدهم محرم پخته و در میان مردم پخش می‌شود.

برخی از ترک‌ها معتقدند که علت پخش آش عاشوره در این تاریخ، احترام به امام حسین(ع) از روز اول تا شب هفتم شهادت ایشان است.

این آش ترکیبی از گندم پوست‌کنده، لوبیا سفید، نخود، آب، شکر، انجیر خشک، آلو قیسی، خلال بادام، کشمش، مویز،‌ پسته، نشاسته، گلاب و نمک است. عاشوره آشی بسیار سنگین و مقوی است و در میان ترکیه‌ای‌ها به نام آش هفت‌رنگ هم معروف است.

 چکدرمه ترکمنستان

چکدرمه ترکمنستان

اصل غذا بر این است که هیچ ادویه‌ای به آن اضافه نشود. چکدرمه که بسیار خوشمزه است، می‌تواند به عنوان غذایی جدید سر سفره ایرانی‌ها هم بیاید.

این غذا که چیزی شبیه به چلو گوشت ما ایرانی‌هاست، با ترکیبی از برنج، گوشت گوساله، پیاز، روغن، رب گوجه‌فرنگی، نمک و آب پخته می‌شود و جزو اصلی‌ترین نذری‌های پخش‌شده در روز عاشورا و تاسوعا در میان عزاداران حسینی در ترکمنستان است.

حلیم اندونزیحلیم اندونزی

مسلمانان اندونزی از روز اول تا دهم محرم را به عزاداری می‌پردازند و در بیشتر این روزها،

حلیمی درست شبیه به حلیم خودمان می‌پزند و با نان در میان عزاداران پخش می‌کنند.

برخی از اندونزیایی‌ها، این حلیم را شور و برخی آن را شیرین می‌خورند.

آن‌ها بیشتر از گوشت سفید برای تهیه حلیم استفاده می‌کنند.

کباب هندیکباب هندی

هندی‌ها مراسم عزاداری عاشورا را با شور و حرارت بسیار زیادی برگزار می‌کنند.

نذر کردن و نذری دادن هم جزو سنت‌های مرسوم آن‌هاست.

در 10 روز اول محرم در هند، نذری‌های مختلفی از جمله نان و شیر یا نان و کباب هندی بین مردم پخش می‌شود.

آن‌ها نان و شیر را بیشتر در روز شهادت حضرت علی‌اصغر(ع) توزیع می‌کنند و نان و کباب را هم ثروتمندان هند به عنوان نذری در روز عاشورا و تاسوعا می‌دهند.

خورش مرغ و زیتون لبنانخورش مرغ و زیتون لبنان

این خورش که همراه با برنج سرو می‌شود، جزو محبوب‌ترین غذاهای لبنانی‌هاست که پختن و تقسیم کردن آن در میان اهل محل یا عزاداران حسینی در روز عاشورا، رواج دارد.

خورش «مرغ و زیتون» با مرغ، پیاز،‌ سیر، زیره سیاه، زردچوبه، آب مرغ، روغن زیتون، فلفل دلمه‌ای، زیتون بدون هسته، زعفران، جعفری و فلفل سیاه پخته می‌شود.

معمولاً از مرغ بدون استخوان برای تهیه این غذای نذری استفاده می‌شود.

حلوای هویج پاکستانحلوای هویج پاکستان

برخلاف بسیاری از شهرها و کشورهای مختلف که نوعی غذا برای نذری دادن در روزهای عاشورا و تاسوعا انتخاب می‌کنند، پاکستانی‌ها نوعی حلوای محلی در این ایام می‌پزند.

حلوای پاکستانی به هیچ‌وجه شبیه حلواهایی که ما می‌پزیم، نیست و برای تهیه آن از هویج رنده شده، شیر، خامه، کره و شکر استفاده می‌کنند.

این حلوا بعد از سرد شدن، دسر بسیار خوشمزه‌ای است و می‌توان در تهیه آن به جای شکر، از عسل هم استفاده کرد.

تصاویر/حرم حضرت عباس عليه السلام

 










چگونگی شهادت علی‌اکبر، ابوالفضل العباس و حضرت سیدالشهدا(ع)

 
4000 تیرانداز از هر سو امام را هدف قرار دادند. سپاهیان عمر سعد با هر وسیله‌‌‌‏اى که در اختیار داشتند به آن حضرت ضربه مى‏زدند، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌‏شد، لرزه بر اندامش مى‏‌افتاد و به عقب بر مى‌‏گشت.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، حضرت على بن الحسین علیه‌‌السلام (على اکبر) اولین فرد از بنى هاشم بود که آماده نبرد شد.

او زیباترین و خوشخوترین مردم بود. سنّ شریف آن حضرت را در هنگام شهادت 19 سال یا 18 سال و به روایتى 25 سال نوشته‌‏‌اند.

* چگونگی شهادت علی اکبر(ع)

علی اکبر، اوّلین شهید از آل ابى طالب است که روز عاشورا نزد پدر گرامى‌‌‏اش آمد و اذن میدان طلبید. امام علیه‌السلام بى درنگ به او اجازه فرمود و در همان حال ناامید از حیات او، به قامت رعنایش نگریست و باران اشک از دیدگانش فرو ریخت.

هنگامى که امام علیه‌السلام به چهره نورانى فرزندش «على اکبر» نگریست، سر به سوى آسمان برداشت و عرض کرد:

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلى‏ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، کُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى‏ نَبِیِّکَ نَظَرْنا إِلى‏ وَجْهِهِ، اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الْأَرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْریقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزیقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً، وَ لا تُرْضِ الْوُلاةَ عَنْهُمْ أَبَداً، فَإِنَّهُمْ دَعَوُونا لِیَنْصُرُونا ثُمَّ عَدَوا عَلَیْنا یُقاتِلُونَنا».

خدایا! بر این گروه ستمگر گواه باش که اینک جوانى به مبارزه با آنان مى‌‏رود که از نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه‏‌ترین مردم به رسول تو، حضرت محمّد صلى الله علیه و آله است. ما هر زمان که مشتاق دیدار پیامبرت مى‏‌شدیم، به چهره او مى‏‌نگریستیم. خدایا! برکات زمین را از آنان دریغ‌‏دار، و اجتماع آنان را پراکنده و متلاشى ساز و آنان را گروه‌‏هاى مختلف و متفاوتى قرار ده، و والیان آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! که اینان ما را دعوت کردند تا به یارى ما برخیزند ولى اینک ستمکارانه به جنگ با ما برخاستند».

امام علیه‌السلام رو به عمر بن سعد کرده، فریاد زد:

«مالَکَ؟ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَکَ! وَ لا بارَکَ اللَّهُ لَکَ فِی أَمْرِکَ، وَ سَلَّطَ عَلَیْکَ مَنْ یَذْبَحُکَ بَعْدی عَلى‏ فِراشِکَ، کَما قَطَعْتَ رَحِمی وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرابَتی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله»

خدا نسل تو را ریشه کن کند و به هیچ کارت برکت ندهد و بر تو کسى را چیره سازد که سرت را بعد از من در بستر از تن جدا سازد، همان گونه که تو رشته رحم مرا قطع کردى، و پیوند مرا با رسول خدا نادیده گرفتى!».

آنگاه امام با صداى رسا این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد، آنها فرزندان (و دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوى و فضیلت) بعضى از بعضى دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست.

در این هنگام على اکبر بر سپاه اموى حمله کرد در حالى که این رجز را مى‏‌خواند:

أنَا عَلىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ / نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ اوْلى‏ بِالنَّبِىِ‏

وَاللَّهِ لَایَحْکُمُ فِینَا ابْنُ الدَّعِىِّ / أَطْعَنُکُمْ بِالرُّمْحِ حَتّى‏ یَنْثَنی‏

أَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ أَحْمی عَنْ أبی / ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَلَویّ‏

منم على، پسر حسین فرزند على، به خانه خدا سوگند! ما به رسول خدا از همه کسى سزاوارتریم.

به خدا سوگند! پسر زیاد را نمى‌‏رسد که درباره ما حکم کند. آنقدر با نیزه بر شما بزنم تا کج شود، در حمایت از پدرم، با شمشیر بر شما ضربت فرود آورم ضربتى چون ضربت جوان هاشمى علوى.

پس از آن بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از آنان را به هلاکت رساند به گونه‏‌اى که دشمن از کثرت کشته‌‏شدگان به فغان آمد.

با آن که تشنگى بر آن حضرت چیره شده بود یکصد و بیست نفر را به خاک افکند، و در حالى که زخم‌‏هاى زیادى برداشته بود، نزد پدر آمد و عرض کرد: «یا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى‏ شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِیلٌ أَتَقَوّى‏ بِها عَلَى الْأَعْداءِ»

پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت. آیا جرعه آبى هست که بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه دهم؟!

امام علیه‌السلام فرمود: «یا بُنَىَّ یَعِزُّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ عَلى‏ عَلِىٍّ وَ عَلى‏ أَبیکَ، أَنْ تَدْعُوهُمْ فَلا یُجیبُونَکَ، وَ تَسْتَغیثَ بِهِمْ فَلا یُغیثُونَکَ، یا بُنَىَّ هاتِ لِسانَکَ»

پسر جان! چقدر بر حضرت محمّد و على و پدرت، ناگوار است که آنان را بخوانى ولى پاسخى به تو ندهند و از آنان یارى بطلبى ولى یاریت نکنند. اى فرزندم! زبان خود را نزدیک آر!

آنگاه ‏امام علیه‌السلام زبان على‏اکبر را در دهان گرفت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: «خُذْ هذَا الْخاتَمَ فی فیکَ وَ ارْجِعْ إِلى‏ قِتالِ عَدُوِّکَ، فَإِنّی أَرْجُو أَنَّکَ لا تُمْسی حَتّى‏ یَسْقِیَکَ جَدُّکَ بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً»

این انگشتر را در دهانت بگذار و به نبرد با دشمن بازگرد امیدوارم که هنوز به شب نرسیده جدّت رسول خدا با جامى سرشار از شربت بهشتى تو را سیراب سازد، به گونه‏‌اى که پس از آن هرگز تشنه نگردى! (اعیان الشیعه، ج 1 ص 607 ؛ فتوح ابن اعثم، ج 5 ص 207 ؛ بحارالانوار، ج 45 ص 42)

على اکبر علیه‌السلام به میدان بازگشت و همانند پدر و جدش على مرتضى علیه‌السلام در هنگام نبرد بر یمین و یسار لشکر کوفه حمله مى‏‌نمود و به هر سو رو مى‏‌کرد جمعیت انبوهى از او مى‏‌گریختند یا به خاک مى‌‏افتادند.

«مُرّة بن مُنقِد» ناجوانمردانه با نیزه‏‌اش از پشت بر او حمله کرد که على اکبر از روى زین اسب افتاد و مرّة با شمشیر بر فرق آن حضرت زد و سرش را شکافت.

دشمن خونخوار و سنگدل و وحشى اطرافش را گرفتند و با شمشیرها بدن پاکش را قطعه قطعه نمودند.

در آخرین دقائق، على اکبر علیه‌السلام صدا زد: «یا أَبَتاهُ السَّلامُ عَلَیْکَ هذا جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ وَیُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ: عَجِّلْ الْقُدُومَ إِلَیْنا فَإِنَّ لَکَ کَأساً مَذْخُورَةً» سلام بر تو یا أبتاه (خداحافظ پدرجان)، این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و بر تو سلام مى‏‌رساند و مى‏‌گوید در آمدنت به نزد ما شتاب کن، که براى تو جامى از شراب بهشتى ذخیره نموده‏‌‌ام. آنگاه فریادى زد و به شهادت رسید. (مقاتل الطالبین، ص 52 ؛ بحارالانوار، ج 45 ص 44)

امام علیه‌السلام با شنیدن صداى على اکبر علیه‌السلام چون بازشکارى خود را کنار پیکر غرقه به خون فرزندش رساند.

بنا به نقل سید بن طاووس: «فَجاءَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ، وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ» امام علیه‌السلام بر بالین على اکبر حاضر شد و صورت به صورت فرزندش نهاد. (لهوف، ص 167)

وضعیّت دلخراشى بود، چنان آن صحنه امام علیه‌السلام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ» خداوند بکشد قومى که تو را شهید کرد.

در آن حال امام علیه‌السلام سخت منقلب شد به گونه‌‏اى که صداى گریه آن حضرت بلند شد در حالى که کسى تا آن زمان صداى گریه او را نشنیده بود.

آنگاه فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا» پس از تو، افّ بر این دنیا باد. (ارشاد مفید، ص 459)

در زیارتى که با سند صحیح از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است درباره شدت این مصیبت مى‌‏خوانیم: «وَلاتَسْکُنُ عَلَیْکَ مِنْ أَبیکَ زَفَرَةٌ» سوز و گداز پدرت بر داغ تو هرگز تسلّى نیافت. (کمال الزیارات، باب 79)

طبرى مى‌‏نویسد: «حمید بن مسلم» مى‏‌گوید: در همین حال دیدم زنى سراسیمه از خیمه‏ها خارج شد و فریاد مى‏‌کشید: «واحَبِیباه، یَابْنَ أُخَیَّاه» او به سرعت به طرف قتلگاه على اکبر مى‌‏آمد، پرسیدم، او کیست: گفتند: زینب دختر على بن ابى‏طالب علیه‌السلام است.

آمد و خود را روى پیکر على اکبر انداخت، امام علیه‌السلام دستش را گرفت و به سوى خیمه‏ها برگرداند.

آنگاه به جوانان بنى‏هاشم خطاب کرد و فرمود: «یا فُتْیانَ بَنِی هاشِمٍ إحْمِلُوا أَخاکُمْ إلى‏ الْفُسْطاطِ» اى جوانان بنى‏هاشم، برادرتان را به خیمه‏‌ها ببرید. (عاشورا ریشه‏ها، انگیزه‏ها، رویدادها، پیامدها، ص 477)

* چگونگی شهادت ابوالفضل العباس(ع)

عبّاس بن على علیه‌السلام پرچمدار لشکر امام حسین علیه‌السلام بود. هنگامى که دید تمام یاران و برادران و عموزادگان شربت شهادت نوشیدند، گریست و به شوق دیدار پروردگار جلو آمد و پرچم را بر گرفت و از برادرش امام حسین علیه السلام اجازه میدان خواست.

امام علیه‌السلام (که از فراق برادر سخت ناراحت بود) به سختى گریست به گونه‏‌اى که محاسن شریفش از اشک دیدگانش‏‌، تر شد، و فرمود: «یا أَخی کُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْکَری وَ مُجْمِعَ عَدَدِنا، فَإِذا أَنْتَ غَدَوْتَ یَؤُلُ جَمْعُنا إِلَى الشِّتاتِ، وَ عِمارَتُنا تَنْبَعِثُ إِلَى الْخَرابِ»

برادر جان! تو نشانه (شکوه و عظمت و) برپایى سپاه من و محور پیوستگى نفرات ما هستى. اگر تو بروى (و شهید شوى)، جمعیّت ما پراکنده، و ویران مى‌‌‏شود.

عبّاس علیه‌‌السلام عرض کرد: «فِداکَ رُوحُ أَخیکَ یا سَیِّدی! قَدْ ضاقَ صَدْری مِنْ حَیاةِ الدُّنْیا، وَ أُریدُ أَخْذَ الثَّارِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ»

جان برادرت فدایت، اى سرورم! سینه‌‌‏ام از زندگانى دنیا به تنگ آمده است، مى‏‌‌خواهم از این منافقان انتقام (آن خون‏هاى پاک را) بگیرم.

امام علیه‌‌السلام فرمود: «إِذا غَدَوْتَ إِلَى الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الْأَطْفالِ قَلیلًا مِنَ الْماءِ»

اینک که آهنگ میدان دارى براى این کودکان، آبى تهیّه کن.

حضرت عبّاس علیه‌السلام رهسپار میدان شد و آنان را موعظه کرد و از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نبخشید.

به نزد برادرش بازگشت و ماجرا را گزارش داد، که ناگهان صداى العطش کودکان به گوشش رسید، بى درنگ بر اسب شد و نیزه و مشک را برداشت و به سوى فرات روانه شد.

چهار هزار تن از مأموران فرات، آن حضرت را محاصره کردند و هدف نیزه‏‌ها قرار دادند ولى آن حضرت دلاورانه لشکر دشمن را شکافت و هشتاد نفر از آنان را به خاک هلاکت افکند و وارد فرات شد.

«فَلَمَّا أَرادَ أَنْ یَشْرَبَ غُرْفَةً مِنَ الْماءِ ذَکَرَ عَطَشَ الْحُسَیْنِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ فَرَضَّ الْماءَ وَمَلَأَ الْقِرْبَةَ»

هنگامى که خواست مقدارى آب بیاشامد تشنگى امام حسین علیه‌السلام و اهل‏بیتش را به خاطر آورد، آب را روى آب ریخت، مشکش را پر کرد. (بحارالانوار علامه مجلسی، ج 45 ص 41)

آنگاه مشک را بر دوش راست خود نهاد و به‏ سوى خیمه رهسپار شد و چنین گفت:

یا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ هُونِی /  وَبَعْدَهُ لا کُنْتِ أَنْ تَکُونِی‏

هذا حُسَیْنٌ وارِدُ الْمَنُونِ / وَتَشْرَبینَ بارِدَ الْمَعینِ

هَیْهاتُ ما هذا فِعالُ دینِی‏ / وَلا فِعالُ صادِقِ الْیَقینِ

«اى نفس (عباس)! زندگى پس از حسین علیه‌السلام خوارى و ذلت است، مبادا پس از او زنده بمانى.

این حسین است که شربت مرگ مى‌‏نوشد و تو مى‏‌خواهى آب سرد و گوارا بنوشى؟!

هیهات! چنین کردارى، از آیین من نیست و نه کردار شخص راست باور.

سپاه خون آشام ابن سعد اطرافش را گرفتند. عباس دلیرانه در آن میان حمله مى‌‏کرد و این رجز را مى‏خواند:

لا أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقا / حَتَّى أُوارى‏ فِی الْمَصالیتِ لَقا

نَفْسِی لِسِبْطِ الْمُصْطَفى‏ الطُّهْرِ وَقا / إِنِّی انَا الْعَبَّاسُ اغْدُو بِالسَّقا

وَلا أَخافُ الشَّرَّ یَوْمَ الْمُلْتَقى‏

هنگامى که مرگ فرا رسید، مرا از آن باکى نیست، تا آن هنگام که شمشیرها مرا در خاک افکنند.

من جانم را سپر فرزند زاده پیامبر پاکیزه خوى قرار داده‏‌ام، من همان عباسم که سمت سقائى دارم، و از سختىِ نبرد، واهمه‏‌اى ندارم. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 608 ؛ و نگاه شود به: مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 117 و بحارالانوار ج 45 ص 40)

دشمن خود را باخته بود، توانِ مقابله رویارو با آن حضرت را نداشت، لذا پشت درختها کمین کرده بودند. «نوفل ازرق» دست راست قمر بنى‏هاشم را قطع نمود و آن جناب مشک را به دوش چپ نهاد و پرچم و شمشیر را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:

وَاللَّهِ إنْ قَطَعْتُمُ یَمینی / إِنِّی أُحامِی أَبَداً عَنْ دینِی‏

وَ عَنْ إِمامٍ صادِقِ الْیَقینِ / نَجْلِ الْنَّبِیِّ الطَّاهِرِ الْأَمینِ‏

به خدا سوگند! اگر چه دست راستم را قطع نمودید، ولى من پیوسته از دینم حمایت مى‌‏کنم و از امامى صادق الایمان که فرزند پیامبر پاک و امین است، حمایت مى‏‌کنم.

آنگاه «نوفل ارزق» و «حکیم بن طفیل» از کمینگاه بر آن حضرت حمله کردند و دست چپ او را از بدن جدا کردند. آن حضرت پرچم را به سینه خود چسبانید و این رجز را خواند:

یا نَفْسُ لا تَخْشَ مِنَ الْکُفَّارِ / وَأَبْشِری‏ بِرَحْمَةِ الْجَبَّارِ

مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ الُمخْتارِ / قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَسارِی‏

فَأَصْلِهِمْ یا رَبِّ حَرَّ النَّار

اى نفس! از کفار هراسى نداشته باش، تو را بشارت باد بر رحمت خداوند جبران کننده و هم‌‏نشینى با پیامبر بزرگ و برگزیده. اینان دست چپم را به ستم قطع کردند، خدایا حرارت آتش را به آنان بچشان. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 117 و بحارالانوار، ج 45 ص 40)

آنگاه، مشک را به دندان گرفت، چیزى نگذشت که تیرى بر مشک اصابت کرد و آبهاى آن فرو ریخت.

تیر دیگرى بر سینه مبارکش اصابت کرد و بعضى نوشته‌‌‏اند تیرى بر چشم حضرت نشست و مردى از قبیله تمیم با عمود آهنین بر فرق مبارکش زد که از اسب به زمین افتاد. «وَنادى‏ بِأعْلى‏ صَوْتِهِ: أَدْرِکْنی‏ یا أَخِی» با صداى بلند فریاد زد: برادر مرا دریاب. (ابصار العین، ص 30)

هنگامى که امام حسین علیه‌السلام بر بالینش رسید وى را شهید دید، پس گریست.

همچنین نقل شده است: هنگامى که عباس علیه‌السلام شهید شد امام حسین علیه‌السلام فرمود: «الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی» اینک کمرم شکست و راه چاره بر من محدود شد.

آنگاه گریست و این اشعار را خواند:

تَعَدَّیْتُمْ یا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْیِکُمْ / وَ خالَفْتُمْ دینَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ

أَما کانَ خَیْرُ الرُّسُلِ أوْصاکُمْ بِنا / أَما نَحْنُ مِنْ نَجْلِ النَّبِىِّ المُسَدَّدِ

أما کانَتِ الزَّهْراءُ أُمّی دُونَکُمْ / أما کانَ مِنْ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ أحْمَدَ

لُعِنْتُمْ وَ أُخْزیتُمْ بِما قَدْ جَنَیْتُمْ / فسَوْفَ تَلاقُوا حَرَّ نارٍ تُوَقَّدُ

اى بدترین مردم! با ستمکارى خویش بر ما تعدّى کردید، و با آیین پیامبر خدا محمّد صلى الله علیه و آله مخالفت ورزیدید.

آیا بهترین پیامبر، سفارش ما را به شما نکرده بود؟ آیا ما از نسل پیامبر راستین نیستیم؟

آیا جز این است که حضرت زهرا علیهاالسلام مادر من است نه شما؟ آیا او از نسل بهترین انسان‌‏ها نبود؟

به سبب جنایتى که مرتکب شدید ملعون و خوار گشتید، و به زودى گرفتار آتش شعله‏‌ور الهى خواهید شد. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 117 ؛ بحارالانوار، ج 45 ص 40 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص 493)

* آخرین لحظات امام حسین علیه‌السلام

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه‌السلام پیوسته به راست و چپ مى‌‏نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏رسید، پس ندا داد:

«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مى‌‏زنم ولى پاسخم را نمى‌‏دهید؟ و شما را مى‏‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‌‏اید که به بیدارى‌‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌‏اید که او را یارى نمى‌‏کنید؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌‏کردید، و از یاریم دست نمى‌‏کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌‏شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17)

امام حسین علیه‌السلام فرمود: فرزندم سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیه‌‌السلام تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت.

آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام رفت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین علیه‌السلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین علیه‌السلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟».

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!».

حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد- چرا که امام علیه‌السلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!

على بن الحسین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد: «همه شهید شدند».

آنگاه پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏» 

فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‌‏خواهى چه کنى؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین علیه‌السلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»

فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.

آنان غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام علیه‌السلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»

اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام علیه‌السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین علیه‌السلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برایم جامه کهنه‏‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مى‌‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیه‌السلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند. امام علیه‌السلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌‏هایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221)

گریه سکینه برای امام علیه‌السلام

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمود:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى‏ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‏

سکینه! بدان پس از شهادتم گریه‌‏هاى طولانى خواهى داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 119)

گفتگوی امام با زنان حرم‏

امام حسین علیه‌السلام به سوى خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»

اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‏‌اى؟! امام پاسخ داد:

«کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟.

سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام مى‏گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).

صداى گریه بانوان برخاست، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌‏ور شد. (بحارالانوار ج 45 ص 47)

موعظه امام به لشکر عمر سعد

امام حسین علیه‌السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»

واى بر شما! چرا با من مى‌‏جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام؟ یا جرمى مرتکب شده‌‏ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام؟.

گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‌‏جنگیم و تو را مى‏‌کشیم. (ینابیع الموده، ج 3 ص 79)

مرگ بهتر از زندگى ننگین است!

امام علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏

أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏

منم حسین بن على علیه‌السلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى‌‏کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49)

و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!

امام علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

عمر سعد فریاد برآورد: آیا مى‌‏دانید با چه کس مى‏‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌‏ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به وى هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیه‌السلام را هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‌‏ها حمله‌‌‏ور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند.

امام علیه‌‌السلام فریاد برآورد:

«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»

واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‏‌ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب مى‏‌دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.

شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مى‏‌گویى؟ امام علیه‌السلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»

من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارند، پس تا زمانى‏ که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر گفت: راست مى‏‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار!

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیه‌السلام حمله‏‌ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع شدند.

مناجات با خدا و نفرین به دشمن‏

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوى فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى!

شخص دیگرى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمى‌‏بینى که مثل شکم ماهى مى‌‏درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آن‌‏که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!

امام علیه‌السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران.

راوى مى‏‌گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌‏اى که پیوسته مى‌‏گفت: به من آب دهید! آبش مى‌‏دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‌‏ریخت ولى همچنان مى‏‌گفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن‌‏که به هلاکت رسید!

تیری به پیشانی امام اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد.

تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»

خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏‌رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى‏‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌‏افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌‏بارید و بر بدن امام علیه‌السلام مى‌‏نشست و مى‏‌فرمود:

«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»

اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى‏‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام علیه‌السلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

نزاع و اختلاف در میانتان مى‌‏افکند و خونتان را مى‌‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد.

امام علیه‌السلام همچنان مى‌‏جنگید تا آن که زخم‌‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51)

تیری به گلوی امام اصابت کرد

در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ»

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120)

اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام علیه‌السلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام علیه‌السلام فرو نشست.

امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مى‏‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.

سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌‏اى از آن به زمین بازنگشت!

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود:

«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»

آرى، به خدا سوگند! مى‌‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53)

امام از اسب به زمین افتاد

امام علیه‌السلام بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست.

خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد.

عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیه‌السلام ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره مى‌‏کنى؟!

اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78)

حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟

سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

امام علیه‌السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏‌گفت:

«أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏‌اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‌‏اى از بندگان خدا را نمى‏‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌‏برید از شما بگیرد.

هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مى‏‌سازد و خونتان را مى‌‏ریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

آخرین مناجات امام علیه‌السلام ‏

امام حسین علیه‌السلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‌‏کرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو!

هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریده‌‏ها احاطه دارى! توبه‌‏پذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مى‌‏رسى!

چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مى‌‏کنى!

حاجتمندانه تو را مى‌‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌‏کنم، میان ما و این قوم حکم فرما!

اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏‌ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»

پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.

بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282)

لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم ‏

راوی مى‏گوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیه‌السلام را نظاره مى‏‌کردم. به خدا سوگند! هرگز به خون آغشته‌‏اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهره‌‏اش خیره‌کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین علیه‌السلام در آن حال شربتى آب مى‌‏خواست. شنیدم مردى سنگدل و بى‏‌ایمان پاسخ داد: آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ بالله) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»

بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مى‌‏شوم و در خانه‏‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‌‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‏‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57)

شهادت امام حسین علیه‌السلام در کربلا

هنگام مصیبت عظمى فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیه‌السلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‌‌‌‏اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مى‏زد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌‏شد، لرزه بر اندامش مى‏‌افتاد و به عقب بر مى‌‏گشت.

«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام علیه‌السلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر مى‏برد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج 3 ص 407)

«زُرعة بن شریک» ضربه‏‌اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

«سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار مى‏‌کرد!

زمان به کندى مى‌‏گذشت و جهان در انتظار حادثه‌‏اى عظیم بود. عمر سعد مى‌‏خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیه‌السلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مى‌‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏‌کنم در حالى که مى‌‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!»  پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج 4 ص 78 ؛ انساب الاشراف، ج3 ص 409)

در روایت دیگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آیا مرا مى‌‏کشى در حالى که مى‏‌دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى، تو را خوب مى‏‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت على مرتضى و جدت محمد مصطفى است، تو را مى‏‌کشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج 45 ، ص56)

دگرگونى عالَم طبیعت‏ پس از شهادت امام

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونى‏‌هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏‌داد. روایات مربوط به دگرگونى‏‌هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌‏اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‌‏ها، انگیزه‌‌‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا / 227)

عکس/ ذبح نوجوان سوری با سربند "رقیة بنت الحسین(ع)" (18+)

سنتهای عاشورایی که کمتر دیده اید+تصاویر

 

کرب زن، بیل برداری، گل مالی و آئین دسته چوبی از جمله سنت های عزاداری قدیمی در ایران است که هنوز با شکوه خاصی برگزار می شود.

 آئین های عزاداری عاشورایی در ایران قدمتی به درازای تاریخ دارد. آئین هایی که هنوز و با گذشت سالها و قرنها، همچنان زنده نگه داشته می شوند. هرچند دیگر برای کسی آشنا به نظر نیایند. این گزارش، شما را با بخشی از این سنت های عاشورایی در گوشه و کنار ایران آشنا می کند:

قزوین: از طبق کشی تا بیل برداری زنان

طبق ‌کشى، مراسم خاص شهر قزوين است که در آن طبقى از چوب به ارتفاع حدود يک و نيم متر و قطر يک متر که بيشتر قسمت‌هاى آن آينه ‌کارى شده تهيه مى‌کنند که اين طبق استوانه‌اى شکل را بر سر گذاشته و حمل مى‌کنند.

تشییع نمادین شهدای کربلا هم از جمله آئین های زنانه در این استان است. سیزدهم محرم هرسال، بانوان قزوینی به یاد امام حسین(ع) و یاران با وفایش به صورت نمادین شهدای دشت کربلا را تشییع می کنند.

در این مراسم که از مسجد علی اکبر(ع) آغاز شده و با حرکت دسته های عزادارای به سمت امامزاده حسین(ع) قزوین برگزار می شود خیل باشکوه بانوان سوگوار قزوینی با عزادارای و سینه زنی در سوگ یاران با وفای سالار شهیدان امام حسین(ع) پیکرهای شهدای کربلا را به صورتی سمبلیک ونمادین تشییع می کنند.

در روز سيزدهم محرم، یک آئین دیگر هم برگزار می شود. در این آئین زنان قزوينى در مسجد على‌اکبر جمع مى‌شوند، عده‌اى با بيل و کلنگ و عده‌اى با دست گرفتن پيکرهاى پارچه‌اى بدون سر، به دور شهر مى‌چرخند و دوباره به مسجد برمى‌گردند و سينه‌ زنى و نوحه‌خوانى مى‌کنند. این آئین، اشاره ای به خاکسپاری اجساد مطهر شهدای کربلا توسط زنان قبیله بنی اسد دارد.

در روز سيزده محرم بعد از واقعه کربلا که کسى جرأت نمى‌کرد جنازه‌هاى ياران امام حسين(ع) را دفن کند، زنان طايفه بنى‌اسد جمع شدند و به‌خاک کردن جنازه‌ها پرداختند.

 

مازندران: نخل گردانی 300 ساله و کرب زنی

روستای اورطشت یکی‌ از روستاهای سرسبز بخش سرخرود شهرستان محمود آباد بوده که دارای ۱۲۵ خانوار و ۳۶۰ نفر جمیعت بوده و آیین نخل گردانی از پرجاذبه ترین آیین های عاشورایی این منطقه به شمار می رود.

هر ساله آیین نخل گردانی اورطشت با قدمتی حدود 300 سال در دو روستای اورطشت و عبداله آباد در تاسوعا برگزار می شود. در این آیین دو نخل که یکی به نماد تابوت امام حسین (ع) و دیگری به نماد تابوت حضرت عباس(ع) به عنوان نخل های برادر براه می افتد و نخل اورطشت پس از سلام دادن به نخل عبدالله آباد به سمت تکیه افرا تخت و همچنین اماکن وقفی امام حسین (ع) در آن محل حرکت می کند.

مراسم کرب زنی هم از جمله آئین های سنتی مازندران است که هنوز در شهر «لاهیجان» برگزار می شود.کرب تکه چوبی است تراشیده شده، به اندازه ای که در کف دست جا می گیرد و سطح بیرونی آن صاف است و در پشت آن بندی قرار دارد که به پشت دست می افتد.

کرپ در کف دست قرار می گیرد و انگشتان بر گرد آن حفاظ می شوند، یک جفت کرپ را در دست می گیرند و به آهنگ نوحه ای که خوانده می شود آنها را بر هم می کوبند و کرپ زنان ضمن هماهنگی و همنوایی با هم نمادی از همدلی و اتحاد از خود نشان می دهند و ناله کرپ آنا بیانگر ناله جمادات و زمین و زمان بر حسین (ع) و یارانش است.

معمولا خراطان، چوب‌های کرب را تهیه می‌کنند که دسته‌های گرد آن باعث می‌شود تا هنگام استفاده افراد، دست حالت راحتی داشته باشد، همچنین دو لبه صاف دارد که همانند سنچ به هم زده می‌شود لذا دسته‌های گرد، به طور معمولی ۲۱ ضرب را می‌زدند اما نخبه‌هایی که هنرمندانه این ۲۱ ضرب را می‌زدند اندک بودند و کارهایشان بسیار زیبا بود.

نوحه‌ای که در مراسم کرب‌زنی خوانده می‌شود ۲۱ ضرب دارد که از تک ضرب شروع شد و همین طور دو، سه و پنچ ضرب به بالا، تا اینکه ۲۱ ضرب کامل شود، همچنین گروه نخبه، وسط دایره کرب‌زنی می‌ایستد وقتی مداح در مراسم کرب‌زنی شروع به خواندن کرده و به ضرب بیست‌ویکم می‌رسید، گروه نخبه که در مرکز دایره قرار دارند با حرکتی هماهنگ و رو به بالا به طوری که گویی از زمین به سوی آسمان پرواز می‌کنند و سپس از پشت سر و از زیر پاهای افردا، کرب را می‌‌زدند.

 

گلستان: دسته چوبی

شهر گرگان نیز در این ماه آیین های خاص خودش را دارد که از جمله آنها می توان به دسته چوبی اشاره کرد. در شب دوازدهم ماه محرم که شب سوم شهادت امام حسین(ع) است، از بعضی محلات قدیم گرگان مانند سبزه مشهد، سر پیر، دباغان و میخچه گران دسته چوبی عازم محلات دیگر می شوند.

در آئین دسته چوبی، عزاداران یک چوب یا نی به طول یک متر را به طور عمودی به دست می گرفتند و بر بالای سر می بردند و آن را به بالا و پایین حرکت می دادند و با دست دیگر سینه می زدند و نوحه های خاصی را در مسیر راه می خواندند.

تشکیل دسته چوبی با روشن کردن چند مشعل و به دست گرفتن چوب انجام می شود، آن گاه با شعار «مدد یا علی» حرکت عزاداران به سمت محلات دیگر آغاز می شود.

بر سر هر چوب فلز یا قپه ای گرز مانند یا فلز برنجی شش پر (شش گوش) نصب میشد. افراد دسته چوبی غالبا در میدانگاهی محلات به عزاداری می پرداختند. تعدادی از آنها مشعل گیر بودند. آنها مشعل هایی را به دست می گرفتند تا فضای مراسم عزاداری را روشن نگه دارند."

شاه بیت مراسم دسته چوبی این است:«ما غلامان علی/ چوُ به دوران مِزَنیم/ تیر بر فرق یزید نامسلمان مِزَنیم.» سپس مشعل داران این مشعل ها را در محل می گردانند.

 

زنجان: بزرگترین دسته عزاداری جهان

حسینیه اعظم زنجان این روزها یکی از شناخته شده ترین محفل های عزاداری است. آن هم به خاطر تعداد کم شمار عزادارانش که این هیئت را به بزرگترین دسته عزاداری جهان تبدیل کرده است.

شاه بیت امسال دسته حسینیه اعظم زنجان بر اساس نوحه معروف زینب، زینب، مرحوم موذن زاده، این اشعار انتخاب شده است:«عباس، عباس، عباس/ شاه شهدا عباس اعلام کرد و افزود: عباس، عباس، عباس/ ماه شهدا عباس» 

 در این راستا نوحه دومی هم برای این دسته انتخاب شده که این است.جماعت یادگار حیدرم من/ عزیزه مصطفیه یاورم من دبیر دفتر من/ وزیر لشکرم من

 

تبریز: تعطیلی هفت روزه بازار

بازاریان تبریز از هفتم محرم به مدت یک هفته حجره های خود را تعطیل می کنند، ادامه داد: با این حال حجره هایی که در مسیر عزدارای قرار دارند، حجره های خود را برای پذیرایی از دسته های عزاداری آماده کرده و با چای، خرما، نان، پنیر و شربت از آنان پذیرایی می کنند.

یکی از نکات جالب و قابل توجه عزاداری محلات در بازار، ترکیب منظم هئیت هاست؛ به طوری که هر محله، سه دسته عرب، عجم و زنجیززن دارد که با ورود محله به محل عزاداری در بازار به ترتیب وارد بازارچه و تیمچه ها شده و عزادارای می کنند که غالبا در بازار مظفریه (بازار فرش فروشان) به کار خود پایان می دهند.

نخست دسته عرب محله با لباس هایی سر تا پا مشکی به سبک اعراب وارد بازار شده و با نظم و سبک خاص دو دستان خود را بر سینه هایشان می کوبیند، سپس دسته عجم که کت و شلوار بر تن دارند به صورت آرام و منظم با یک دست بر سینه می کوبیند و در پایان زنجیرزنان آن محله، بر کار محله در روز عزاداری خاتمه داده و هئیت ها به محله خود باز می گردند تا در مساجد عزاداری کنند.

لرستان: عزاداری با گِل

مردم خرم آباد و استان لرستان ماندن در خانه را در روز عاشورا ناثواب می دانند. آنها از ابتدای روز در اولین خیمه گاه گل بر سر و شانه می گذارند و پس از مراسم عزاداری در تکیه های محلات شهر در قالب دستجات سینه زنی و زنجیر زنی به سمت مرکز شهر حرکت می کنند.

آئین خاص گل مالی در لرستان دارای چند مرحله است که از روز هفتم محرم که به روز " تراش عباس" موسوم است، شروع می شود. در روز هفتم محرم همه عزاداران حسینی به حمام رفته و پس از اصلاح سرو صورت و نظافت کامل، لباسهای تمیز می پوشند که این روز را "تراش عباس" می نامند.

از این روز به بعد، عده ای برای افروختن آتش در صبح عاشورا به جمع کردن و گردآوری هیزم در سطح شهر می پردازند تا اگر در روز عاشورا برف و باران ببارد و احیانا هوا سرد باشد عزادارانی که درگِل می افتند (مراسم گِل افتادن) از سرما حفظ شوند.

پس از گردآوری هیزم ها حوضچه های مخصوص خاک آماده می شود. این در حالیست که تلاش برای گردآوری خاک پاکیزه و مقدس بسیار حائز اهمیت است. در برخی مواقع در خاک تهیه شده برای روز عاشورا هیئات مذهبی از تربت کربلا نیز استفاده می کنند.

نزدیک های غروب روز تاسوعا برخی جوانان هیئتی مامور درست کردن حوضچه‌های مخصوص درست کردن گل روز عزای امام حسین(ع) می شوند. امروز این حوضچه ها در قالب یک مستطیل فلزی و یا آجری در کنار خیابان محل خیمه عزای هر محله درست می شود.

در مجموع همزمان با روز تاسوعا عزاداران خاک نرم و مخصوصی بنام گل باغچاله (گل رس) را مهیا کرده و در میدانهای بزرگ و کوچک که معمولا با آجر چینی در جلوی خیمه ها و تکیه های شهر درست می شود می ریزند و در روز عاشورا این خاک را با گلاب مخلوط کرده و گل روز عاشورا را فراهم می کنند.

گاه‌ شمار زندگی «پدر موشکی» در ۲۵ سکانس؛ از مسجد زینب کبری تا پادگان بیدگنه/ حاج‌ حسن اولین موشک را

 

داستان «پدر موشکی» داشتان جالبیست؛ ماجرای سرداری که تا روز شهادت برای مردم گمنام بود اما امروز معروفترین فرمانده‌ایست که نامش در کنار نام بازوی قدرتمند جمهوری اسلامی یعنی ...

 داستان «پدر موشکی» داستان جالبیست؛ ماجرای سرداری که تا روز شهادت برای مردم گمنام بود اما امروز معروفترین فرمانده‌ایست که نامش در کنار نام بازوی قدرتمند جمهوری اسلامی یعنی حوزه موشکی می‌نشیند.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/08/21/13920821000496_PhotoA.jpg


به گزارش جنوب نیوز، در طول 2 سالی که از شهادت این سردار اسطوره‌ای سپاه می‌گذرد، گفته‌ها و ناگفته‌ها از او بسیار بوده اما در این مطلب که به مناسبت سالگشت شهادت وی تقدیم مخاطبین می‌شود، 24 مقطع از زندگی حاج حسن را به صورت خلاصه مرور می‌کند؛ فرمانده‌ای که وصیت کرد تا آرزوی نابودی اسراییل را بر روی سنگ مزارش حک کنند و بعید نیست که در آینده‌ای نه چندان دور، این مهمترین آرزوی سردار محقق شود.

***

1-  1338/8/6

تولد در محله سرچشمه

در محله سرچشمه تهران متولد شد. پدرش محمود طهرانی‌مقدم به پیشه خیاطی مشغول بود.


2-   1345

آغاز تحصیلات

به علت شغل پدر (خیاطی) به محله شکوفه و سپس به محله بهارستان نقل مکان کرد و مدارس ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/08/21/13920821000478_PhotoL.jpg

3-   1348

ورود به مسجد زینب کبری(س)

در مسجد زینب کبرای سرچشمه زیر نظر آیت‌الله سیدعلی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد، تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت کرد.


این گروه سرود، هسته اصلی گروه سرودی بود که در روز 12 بهمن 57 در فرودگاه مهرآباد به اجرای برنامه پرداخت.


آیت‌الله لواسانی در این باره می‌گوید:‌ «محل ما خیابان امیرکبیر، کوچه محمود وزیر است. آنجا یک مسجد و یک حوزه علمیه داریم و خانه ما هم کنار مسجد است. وقتی می‌رفتیم برای نماز، کارهای دیگری هم می‌کردیم. مثلا با نوجوانان کار می‌کردیم و برایشان برنامه داشتیم. یک گروه سرود هم درست کرده بودیم که در روزهای انقلاب برای خودش بر و بیایی داشت. مسجد پر رونقی بود و بچه‌های خوبی در آن رفت و آمد می‌کردند. برخی که نمی‌آمدند،‌کسی را می‌فرستادم و می‌گفتم بگویید آقای لواسانی کارتان دارد. به دنبالش می‌رفتیم. الحمدالله آن نسل حالا سردار و سرتیپ و متخصص شده‌اند و برای خودشان بر و بیایی دارند. خدا را شکر.


چهار برادر بودند، محمدآقا که خدا حفظشان کند الان هستند، حاج‌حسن‌آقا که یگانه بودند و شهید علی، برادر این‌ها، ‌مادر خوب و متدینی دارند. خدا حفظشان کند. این‌ها را آورد مسجد پیش ما. چقدر این حاج‌حسن‌آقا با اخلاص بود. ما با این‌ها مأنوس بودیم و برایشان کلاس گذاشته بودیم و برایشان احکام می‌گفتیم. چقدر بچه‌های خوبی بودند.»


4-   1356

قبولی در دانشگاه در مقطع فوق‌دیپلم

در رشته صنایع (برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذیرفته شد.


5-   1357

همراهی در مبارزات انقلابی

همزمان با اوج‌گیری فعالیت انقلابی تحت تأثیر برادرش محمد به صف انقلابیون پیوست.


برادر بزرگ‌ترش احمد در این باره می‌‌گوید: «در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجک‌های دستی می‌ساخت که با استفاده از سه‌راهی لوله آب تولید می‌شد. شب 22 بهمن در میدان امام حسین(ع) با پرتاب نارنجک یک خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.»


6-   1358

اخذ مهندسی صنایع

در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک مهندسی شد.


7-  تیر 1359

عضویت در سپاه پاسداران

در اطلاعات منطقه 3 سپاه شمال مشغول به فعالیت شد و تا 31/7/1359 در این سمت باقی ماند.


در زمان شورش‌های قومی در نقاط مرزی که مهم‌ترین آن‌ها حوادث تجزیه‌طلبانه در کردستان بود و سپاه را در 15 ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت توان نظامی کرد.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/29/13900929095649_PhotoL.jpg

با این رویکرد تا شهریور 1359 که در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفتیم، حداکثر توان رزمی سپاه تعداد معدودی گردان‌های رزمی بود که با روش‌های چریکی و غیرکلاسیک، درگیر مبارزه با اشرار و ضدانقلابیون مسلح در کردستان شدند.


سنگین‌ترین سلاحی هم که در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره‌انداز و آرپی‌جی و تیربار بود در حالی که در همین وضعیت ضدانقلابیون در کردستان مسلح به توپخانه هم بودند.


شاید آمار کل سلاح‌های سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ ژ3 و کلت و ده‌ها خمپاره‌انداز و آر‌پی‌جی تجاوز نمی‌کرد و این، همه موجودی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.


8-   آبان‌ماه 1359

اعزام به جبهه یک ماه پس از جنگ

بعد از عملیات ثامن‌الائمه که منجر به رفع محاصره آبادان شد، از جمله غنائم به دست آمده از عراق یک آتشبار توپخانه 155 میلیمتری کششی بود که از جانب دشمن به شمال آبادان بین دار خوین و پل مارد مستقر بود.


این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه علیه دشمن به کار گرفته شد.


سه ماه بعد در عملیات فتح بستان مجدداً یک گردان توپخانه 130 میلیمتری و یک آتشبار 105 میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ 14 امام حسین اصفهان به غنیمت گرفته شد که این گردان به دستور حسین خرازی (فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتح‌المبین در پشتیبانی از گردان‌های مانوری بسیجی مبادرت به اجرای آتش کرد.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/09/27/13900927134538_PhotoL.jpg

این دو اتفاق مبداء شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.


9-   آذر 1360

مسئول تطبیق آتش‌ خمپاره‌های سپاه در قرارگاه کربلا در عملیات طریق‌القدس

حاج‌حسن بعد از عملیات ثامن‌الائمه(ع) متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد.


مدت‌ها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز 1360 طرح ساماندهی آتش پشتیبانی خمپاره‌اندازها را به صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری کرد.


نامه را سرلشکر محسن رضایی فرمانده وقت کل سپاه پاسداران امضا کرد و تحویل حسن باقری داد و حسن باقری آن را تحویل حسن مقدم داد.


حاج حسن نامه تایپ شده را خواند و دید طرح خودش درباره ساماندهی خمپاره‌اندازها به منظور پشتیبانی از نیروهای پیاده است.


نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح سپاه و جبهه‌های جنوب بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتیبانی کننده آتش‌های خمپاره‌های سپاه معرفی می‌شوند لازم است با او همکاری کنید.»


10-   1361

تأسیس توپخانه سپاه

روایت شهید: «عملیات فتح‌المبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به آقارشید می‌دادم، دیدم آقا رشید با خنده می‌گوید، مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه. گفتم آقا رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی می‌کنیم. در عملیات فتح‌المبین 184 قبضه عنوان توپ‌های روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه 9 تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپ‌ها را بیاوریم و سازماندهی کنیم.


شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده اولین نفری بود که رفتم دنبالش، بعد از عملیات از تیپ المهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی که از مسئولین توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. «این بچه‌های نخبه باهوش را جمع کردیم و توپخانه سپاه را تشکیل دادیم.»


11- 1361

راه اندازی مرکز تحقیقات فنی توپخانه در اهواز

روایت شهید: «در آن زمان توپ‌های غنیمتی 156 قبضه بود که همه آن‌ها در دشت عباس و چناله به غنیمت گرفته شده بودند.


ما برادران ارتشی را برای آموزش این توپ‌ها دعوت کردیم که یک تیم از توپخانه ارتش برای ما اعزام شد و وقتی توپ‌ها را دیدند گفتند که این توپ‌ها روسی هستند و آموزشی که ما دیده‌ایم توپ‌های آمریکایی بوده و کاربرد این توپ‌ها را نمی‌دانیم.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/18/13910518000229_PhotoL.jpg

ما می‌خواستیم از این توپ‌ها در عملیات بیت المقدس استفاده کنیم ولی هیچ آموزشی ندیده بودیم.


توپ‌های زیاد با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما کارآمد نبودند. برادر بهمن به دلیل تخصصی که داشتند توپ‌ها را راه‌اندازی کردند و مرکز تعمیر و نگهداری توپخانه راه اندازی شد و توپ‌ها راهی عملیات شدند.


دومین نفری که به یاری ما شتافت، شهید ناهیدی بود که آموزش‌های لازم را خیلی با حوصله برای استفاده از وسایل غنیمت گرفته شده مثل ترتیل‌های فلزی، دوربین‌های پاکدو و تجهیزات نشانه روی به ما دادند.»


12- 1361

آغاز زندگی مشترک

پدر محمود طهرانی مقدم در همین سال از دنیا رفت و حسن با وجود مشغله فراوان در جنگ، زندگی مشترک را آغاز کرد.


13- آبان 1362

راه اندازی فرماندهی موشکی سپاه

روایت سردار زُهدی: «آبان سال 1362 به برادر حسن طهرانی مقدم که صاحب ایده‌های بزرگی در زمینه توپخانه بود، ماموریت راه اندازی و سازماندهی فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه محول گردید.»


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/21/13910521000244_PhotoL.jpg

14- بهمن 1362

شلیک توپ به سمت بصره

حضرت امام (ره) با مقابله به مثل حملات موشکی عراقی موافقت کردند.


ما در آن زمان فاقد سامانه موشکی بودیم و فقط با توپخانه می‌توانستیم مقابله به مثل کنیم.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/18/13910518000227_PhotoL.jpg

در جلسه‌ای که سردار مقدم به عنوان فرمانده توپخانه سپاه حضور داشتند، قرار شد شهر بصره را باتوپ‌های 130 میلیمتر که حداکثر برد آن 28 تا 30 کیلومتر بود مورد حمله توپخانه‌ای قرار بدهیم.


15- پاییز 63

سفر به سوریه

حسن طهرانی مقدم از واحد توپخانه برای تشکیل واحد موشکی سپاه فراخوانده و به همراه تعدادی از نیروها در یک سفر محرمانه و چند ماهه به سوریه رفت تا آموزش های لازم راببیند.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/21/13910521000253_PhotoL.jpg

16- اسفند 1363

شلیک اولین موشک به سمت عراق

در تاریخ 21 اسفند ماه سال 63 اولین موشک ایران به کرکوک شلیک شد. دومین موشک هم در بامداد 23 اسفند ماه سال 64 به بانک 18 طبقه رافدین بغداد اصابت کرد و موشک بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود 200 نفر از فرماندهان عراقی را به هلاکت رساند.


روایت سردار زُهدی: «وقتی که بنا شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم.


مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت: خدایا ما نمی‌خواهیم مردم عراق را بکشیم. ما می‌خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی‌ها را می‌کشند. خدایا این موشک را به باشگاه افسران عراق بزن.


موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بی بی سی اعلام کرد یک فروند موشک ایرانی باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افسران عراقی در آن کشته شده‌اند.


من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این به هدف خوردن موشک نتیجه اخلاص و پاکی تو بود.»


17- شهریور 1364

انتصاب به عنوان فرمانده موشکی نیروی هوایی سپاه

پس از صدور فرمان تاریخی امام (ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران، شهید مقدم در سال 1364 به سمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.


روایت محسن رضایی: «جنگ شهرها که آغاز شد صدام به شدت شهرهای ما را با موشک و بمباران هوایی مورد حمله قرار می‌داد و فشار خیلی زیاید روی ما می‌آمد. من یک روز برادر محسن رفیق دوست را که مسئول لجستیک سپاه بود خواستم و گفتم ما چاره‌ای نداریم جز اینکه جواب موشک‌ها را موشک بدهیم. لذا ایشان را فرستادیم سوریه و لیبی و در آخر جنگ هم کره شمالی. بعد دیدم باید ساماندهی موشک را خودمان انجام دهیم. بعد از مشورت برادران رشید، صفوی و شمخانی به این نتیجه رسیدیم که فرد مناسب برای این کار حسن طهرانی مقدم است.


ایشان را فراخواندیم و گفتیم توپخانه را بسپار به شفیع زاده و خودت با تیمی از دوستانت یگان موشکی را تشکیل دهید.


ایشان کمی به من نگاه کرد و چیزی نگفت.


بعدها برادر جعفری مسئول زرهی سپاه گفت در سوریه که بودیم حسن به من گفت، برادر محسن از من خواسته تیپ موشکی تشکیل بدهم. توپخانه را می‌شد کاری کرد ولی موشک خیلی پیچیده‌اند ولی باید با توکل این کار را انجام دهیم».


18- 1365

تلاش برای استقلال در صنعت موشکی

از 20 مرداد 1365 تا 10 دی همان سال بعد از عملیات والفجر 8 و قبل از عملیات کربلای4، لیبیایی‌ها در همکاری موشکی کارشکنی کردند و ما توان جواب دادن نداشتیم.


ما در 20 مرداد 65 پالایشگاه نفتی الدوره عراق را زدیم، در این مقطع 5 موشک زدیم ولی به دلیل کارشکنی لیبیایی‌ها 35 روز توان پاسخ نداشتیم.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/05/18/13910518000228_PhotoL.jpg

لیبیایی‌ها 38 ایراد روی سکو و قطعات پرتاب موشک گذاشته بودند، بعضی از قطعات با مذاکراتی از کره شمالی وارد شد.


روایت محسن رضایی: «قذافی فکر کرده بود با دادن تعدادی موشک می‌تواند دل ما را به دست بیاورد و اما بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات می‌دهد که به ایران بیاید، بنابراین چندین موشک به همراه لانچر پرتاب و تعدادی کارشناس را به ایران فرستاد.


همین که ما مشغول کار با آنها شدیم، شنیدیم که پادگانی که برایشان در نظر گرفته‌ایم را ترک کرده‌اند و به همراه قطعاتی از موشک‌ها به سفارت لیبی رفته‌اند، به طوری که نمی‌توان از موشک‌ها استفاده کرد.


حسن و تیمش ظرف 2 ماه این موشک‌ها را عملیاتی کردند و به محض اینکه عراق موشک زد، ما هتل الرشید را که محل تجمع دیپلمات‌ها بود مورد اصابت موشک قرار دادیم.»


19- مرداد 1367

شرکت در عملیات مرصاد

روایت سردار نامی: «در بحبوحه عملیات مرصاد دیدیم. سردار مقدم به عنوان یک خدمه پای یک خمپاره 120 در حال شلیک به سمت دشمن و منافقین است.


سردار مقدم یعنی کسی که به عنوان فرمانده موشکی در حال انجام وظیفه بود وقتی ضرورت را حس می‌کند می‌آید به عنوان یک خدمه پای خمپاره 120 به مقابله با دشمن.»


20- 1366

ساخت راکت نازعات

روایت سردار نامی: «همزمان با انجام عملیات‌های مقابله به مثل موشکی و با پیگیری‌هایی که خود سردار مقدم داشتند در اواخر جنگ به یک سامانه موشکی و راکت‌ ساخت دست پیدا کردیم به نام راکت نازعات که بردش بین 80 تا 120 کیلومتر است و با تلاش‌هایی که انجام داده بودند به 150 کیلومتر رسیده بود.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/01/26/13920126000653_PhotoL.jpg

از دلایل طراحی و ساخت این سامانه کمک در کنار موشک اسکاد بود که بتواند با نواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد.


موشک اسکاد، ‌موشک گرانقیمتی است و به لحاظ آماده‌سازی و کم و کیف پرتاب برای اهداف خاص استفاده می‌شود ما بعضا اهدافی داشتیم با ابعاد گسترده که حتما نیاز به دقت و قدرت انفجار زیاد داشت منتها تنها سامانه‌ای که داشتیم همین اسکاد بود و لذا از همان مقطع همزمان با فعالیت‌ تحقیقاتی جهت ساخت موشک‌های اسکاد ساخت سامانه‌های ارزان قیمت و دارای قدرت مانور بالاتر نیز آغاز شد تا بتوانیم بعضی از اهدافی را که ارزش و اهمیت چندانی ندارد با آن سامانه مورد اصابت قرار بدهیم.


همانجا تلاش و پیگیری برای ساخت و تولید موشک نازعات در اولین قدم طرح‌ریزی شد و در دستور کار قرار گرفت که ما در پایان جنگ یعنی اواخر سال 66 موفق شدیم به این سامانه دست پیدا کنیم.»


21- 1377

ساخت موشک شهاب 3

روایت سردار عباس خانی آرامنی (جانشین فرمانده توپخانه و موشکی نیروی زمینی سپاه) : درست است که وزارت دفاع به عنوان واحد پشتیبانی کننده نیروهای مسلح در بحث ساخت موشک شهاب 3 وارد می‌شود اما عمده کارهای تحقیقاتی‌اش را شهید مقدم انجام داده بود.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/04/12/13910412000337_PhotoL.jpg

این شهید عزیز عقیده داشت نباید چیزی را دیگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند.


به عبارت دیگر می‌گفت اگر نیروهای مسلح ما درک کردند بنا به نوع تهدید به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند باید برای تولید آن گام بردارند. زیرا متخصصان داخلی کشورمان از توانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند.


22- 1381

ساماندهی صعود بزرگ به قله دماوند

روایت سردار یدالله مکاری مسئول هیئت کوهنوردی سپاه: «کاری که سردار حسن مقدم انجام داد کاری بس دشوار و بزرگ بود ولی از آنجا که قربة الی‌الله بود و همراه با توکل و نشات گرفته از نام ائمه و یاری گرفتن از آنها بود با موفقیت به انجام رسید صعود به قله دماوند بدون شک برای اولین و آخرین بار بود که اجرا شد.


در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) 5000 کوهنورد از سراسر کشور در یک نقطه (دامنه کوه دماوند) جمع شدند و همزمان در سراسر کشور صعود بیش از 150 نفر از برادران و خواهران سپاه و بسیج را در قلل مرتفع استان‌ها را فتح کردند.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/08/21/13920821000503_PhotoL.jpg


این صعود در سال 1381 با رمز مبارک یا زهرا (س) از چهارده یال کوه دماوند با نام چهارده معصوم با شرکت 5000کوهنورد از سراسر رده‌های سپاه انجام شد که از 5000 نفر 4137 نفر آنان موفق به صعود به بام ایران یعنی قله دماوند شدند و حدیث کسا را آنجا قرائت کردند.»


23- مهر 1384

جانشینی نیروی هوایی سپاه

در تاریخ 1/7/1384 به عنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروی هوایی سپاه پاسداران منصوب شد.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/08/22/13900822171300921_PhotoL.jpg

24- آذر 1385

ریاست سازمان جهاد خودکفایی سپاه

در 25/9/1385 به عنون مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان جهاد خودکفایی سپاه انتخاب شد.


25- 21 آبان 1390

شهادت

در پادگان شهید مدرس و در حال آماده سازی آزمایش موشکی بر اثر انفجار زاغه مهمات به یارانش شهید احمد کاظمی، حسن شفیع‌زاده، حسن غازی، غلامرضا یزدانی، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقی‌خواه و ... پیوست.



http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/08/21/13920821000502_PhotoL.jpg


مراسم عزاداری حسینی درسرار کشور به روایت تصویر

مراسم عزاداری حسینی در سرار کشور به روایت تصویر

آئین سنتی و مذهبی پولکه گردانی درروستای شیشوان عجبشیر به مناسبت عزای حسینی








آئین عزاداری خیمه کوبی نوش آباد کاشان













آیین عزاداری چهل منبران در لاهیجان







آئین تعزیه‌خوانی در روستای سید محمدتفاخ شوش دانیال







آئین عزاداری جغجغه زنی در روستای ابیانه ، تاسوعای حسینی












آئین عزاداری مشعل گردانی نجفی های مقیم مشهد





var addthis_config = { "data_track_clickback": true };



تصاویر/ تهیه و توزیع غذای نذری در اهواز


تهیه و توزیع نذری از جمله فعالیتهای عاشورایی در بین عزاداران حسسینی در اهواز است.

var addthis_config = { "data_track_clickback": true };


تصاویر/ شب عاشورا در کربلای معلی

عاشورا در کربلای معلی


عکس‌های قدیمی از حرم امام‌حسین(ع)


حرم امام‌حسین(ع)

 حرم شریف امام حسین (ع) در طول تاریخ از سوي حاكمان ضد شیعی مورد دشمني قرار گرفته و بارها تخريب شده، اما هميشه به سرعت و به بهترين شكل از سوي مردم مسلمان بازسازي شده است.


اولين علامت بارگاه امام حسين(ع) از سوي قبيله‌ بني اسد كه در نزديكي كربلا سكني گزيده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمي خاص براي به خاك سپردن سيد الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتي بر قبر شريف وي گذاشتند كه سايباني كوچك بر قبر حضرتش بود.

با بر سر كار آمدن مختار بن ابي عبيده ثقفي كه حكومتش را به نام خونخواهي از قاتلان حسين(ع) در كوفه برقرار كرده بود، اين بارگاه پيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. از آن به بعد شيعيان رهسپار زيارت قبر شريف امام حسين(ع) و اهل بيت و صحابه آن حضرت شدند و اين قبر به قبله‌گاهي براي شيعيان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبديل شد و مختار در آن زمان بنايي در اطراف قبر شريف امام حسين(ع) ساخت و روستايي در آن منطقه تشكيل شد.

در آغاز حكومت عباسي‌ها، زمينه براي زيارت قبر شريف امام حسين(ع) از سوي مسلمانان فراهم شد و اين روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشيد، پنجمين خليفه عباسي كه در سال 193 هجري قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را ويران كرد.

پس از هارون‌الرشيد، بنايي ديگر بر آرامگاه امام سوم شيعيان ساخته شد كه تا سال 233 هجري قمري يعني به خلافت رسيدن متوكل عباسي بر جاي ماند، اما متوكل عباسي سياست دشمني با اهل بيت را ادامه داد و دستور منهدم ساختن قبر شريف امام حسين(ع) و تمامي خانه‌هاي اطراف آن را صادر كرد.

مورخان گفته اند متوكل عباسي تمام آن منطقه را زير و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. 

بعد از آن كه متوكل عباسي در سال 247 هجري به هلاكت رسيد، بار ديگر بناي بسيار بزرگي بر مزار امام حسين(ع) ساخته شد و تا سال 1216 که گروهی از وهابیون به آن یورش بردند مورد احترام و تکریم شاهان و فرمانروایان بود. 

آخرین بازسازی ساختمان حرم حسین بن علی در سال ۳۷۱ قمری توسط عضدالدوله دیلمی از آل بویه به سرانجام رسید. وی دستور ساخت همه عتبات را صادر کرد. بنای حرم حسین بن علی در سال ۳۶۷ قمری شروع شد و در سال ۳۷۱ قمری به پایان رسید. این آرامگاه دارای گنبدی بر بالای مقبره است و در حقیقت بنای اصلی آرامگاه امام حسین(ع) از آثار معماری آل بویه است که بعدها از تعرض مغولان نیز در امان ماند.

در سال 1216 هجري در روز عيد غدير، كربلا و حرم امام حسين(ع) مورد هجوم گروهي از وهابيون به رهبري سعود ابن عبدالعزيز قرار گرفت و اكثر زائران و اهالي آن از دم تیغ گذشتند.

سعود ابن عبدالعزيز در آن زمان با بيش از 12 هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسياري از ساكنان اين شهر، صندوق‌هاي قبر شريف امام حسين(ع) را كه انبوهي از طلا و پول و اشياي گرانبهاي هديه شده بود، به تاراج برد؛ پس از این تاریخ اما مزار شریف سیدالشهدا همواره مورد تکریم، احترام و مصون از گزند معاندان قرار گرفته است.

عکس های زیر که در پایگاه امام حسین(ع) منتشر شده است از قدیمی ترین عکس های باقی مانده از حرم سیدالشهدا است. عکس ها فاقد هرگونه اطلاعاتی درباره تاریخ و عکاس هستند.

















عکس منتشر نشده خالقِ یکی از شاهکارهای شیعه

 

تصویری که پیش رو دارید، چند روزی پیش از «عملیات خیبر» در تاریخ ثبت شده است. نفر اول از سمت چپ، شهید«احمد جعفر قصیر» است. نفر وسط، شهید «یوسف حریری» و نفر بعدی، شهید «رضا حریری» می باشند.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، روز 20 آبان ماه سال 1361، «احمد جعفر قصیر» جوانی 19 ساله از شیعیان جنوب لبنان، یکی از شاهکارهای ماندگار تاریخ مجاهدات شیعی را خلق کرد. وی با خودروی خود، وارد مقر «ستاد سرفرمانداری نظامی ارتش اسراییل» در لبنان، واقع در مدخلِ شهر بندری «صور» شد و با صدها کیلوگرم مواد منفجره ای که در خودرو جاسازی شده بود، صدها نظامی اشغالگر صهیونیست را به خاک و خون کشید. بر اساس آمار منتشره توسط صهیونیست ها، 141 نظامی اسراییلی در این انفجار کشته شدند که پس از جنگ 1973 تا به امروز، اسراییل طی یک روز، چنین تلفات سنگینی را تجربه نکرده است.
حزب الله لبنان، این عملیات را «عملیات خیبر» نامید و روز شهادت «احمد قصیر» در لبنان، به عنوان «روز شهید» نامگذاری شد.
تصویری که پیش رو دارید، چند روزی پیش از «عملیات خیبر» در تاریخ ثبت شده است. نفر اول از سمت چپ، شهید«احمد جعفر قصیر» است. نفر وسط، شهید «یوسف حریری» و نفر بعدی، شهید «رضا حریری» می باشند.
روحمان یا یادشان شاد


از راست: شهیدان «رضا حریری»، «یوسف حریری» و «احمد قصیر»

تصاویر/ حضور مراجع در عزای اباعبدالله (ع)

مراجع بزرگ تقلید همواره به اقامه مراسم عزای اباعبدالله الحسین(ع) اهتمام داشته‌اند. آنچه پیش روی شماست جلوه‌هایی زیبا و گویا از حضور مرجعیت معظم در اقامه سوگواری سالار شهیدان است.
ویژه نامه حسینیه مشرق به نقل از فارس - قوام مذهب حقه تشیع به عزای حسین(ع) است و از این روی مراجع بزرگ تقلید همواره به اقامه مناسب آن اهتمام داشته اند. آنچه پیش روی شماست جلوه هایی زیبا و گویا از حضور مرجعیت معظم در اقامه سوگواری سالار شهیدان(ع) است.

 

حضور آیت‌الله سید محمد علی قاضی طباطبایی در یکی از دسته‌های عزاداری سالار شهیدان در روز عاشورا در تبریز

 

 

آیت‌الله سید محمد علی قاضی طباطبایی در مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع)

 

 

حضور آیات عظام سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی و سیدمحمدحجت کوه کمره‌ای در هیات عزاداری حسینی در آستان مقدس حضرت معصومه(س)

 

 

اقامه عزای حسینی در بیت آیت‌الله سید محمود شاهرودی در نجف اشرف

 

از سمت راست: سید ابوالقاسم خویی، سید محسن طباطبایی حکیم، سید محمود شاهرودی و سیدعلی تبریزی در مراسم عزاداری سالار شهیدان در نجف اشرف

 

 

آیت‌الله سید محسن طباطبایی حکیم در مراسم عزاداری سالار شهیدان در حرم مطهر سیدالشهدا علیه السلام

 

اقامه عزای امام حسین(ع) با حضور آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در بیت آیت الله سید محمد بهبهانی

 

حضور امام خمینی (ره) در یکی از تکایای عزاداری سرور و سالار شهیدان در شهر قم سال 1342

 

عاشورای حسینی با حضور امام خمینی(ره) در شهر قم سال 1342

 

ذکر مصیبت امام حسین (ع) در بیت امام خمینی(ره) در قم سال 1343

 

 

روضه خانوادگی در بیت امام خمینی(ره) سال 1358

 

اقامه عزای امام حسین(ع) با حضور آیت‌الله مرعشی نجفی در قم در سال 1343

 

اقامه عزای امام حسین(ع) با حضور آیت‌الله مرعشی نجفی در قم

 

 

آیت الله سید محمدهادی میلانی در یکی از مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین در مسجد گوهر شاد مشهد مقدس

 

 

آیت الله سید محمدهادی میلانی در عاشورای حسینی در مشهد مقدس

 

 

مراسم عزاداری امام حسین (ع) در بیت آیت الله گلپایگانی در روز عاشورا

 

 

آیت الله محمد علی اراکی در یکی از مراسم عزای حسینی در مشهد مقدس

 

 

مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) در مسجد فاطمیه قم با حضور آیت الله محمدتقی بهجت و آیت الله عبدالله جوادی آملی

میانه داری کودک 4ساله در عزاداری دشتستان+تصاوير

دایی علیرضا که وی را همراهی می کرد گفت: علیرضا در ماه محرم متولد شده و خود نذر امام حسین(ع) است.

دمام زنی یکی از مراسم های قدیمی مردم جنوب است. مراسمی که از دیرباز تا به امروز برای آگاه کردن مردم از شروع مراسم عزاداری استفاده می شود.

به نقل از فکرشهر؛ اگر این مراسم را از نزدیک دیده باشید  متوجه تفاوت صدای یکی ازدمام ها می شوید. دمامی که نقش رهبری و نظم دهنده به سایر گروه را دارد وبه آن میانه دار، در گویش محلی اصطلاحا " دمام اشکن " می گویند که اکثرا فرد قدیمی و باتجربه ی آن محل و مسجد است که این کار را انجام می دهد.

مراسم عزاداری در برازجان

امسال فردی در مسجد جنت برازجان که یکی از قدیمی ترین مساجد استان است، نقش اشکن زن را به عهده گرفته که باعث تعجب همگان گردیده است. او نه بزرگسال است و نه باتجربه  بلکه کودکی چهار و نیم ساله به نام علیرضا خادم زاده است.

حضور این خردسال به عنوان میانه دار هر شب جمعیت زیادی را به سوی این مراسم می کشاند در حالی که امسال مسجد جنت برازجان آخرین مسجد برگزار کننده مراسم عزاداری بوده و برنامه آن نیمه شب آغاز می گردد.

دایی علیرضا که وی را همراهی می کرد گفت: علیرضا در ماه محرم متولد شده و خود نذر امام حسین(ع) است.

وی ادامه داد: خواهر زاده ام از چند ماهگی به این کار علاقه داشت و ما او را به این مراسمات می آوردیم و نذر داشتیم که او هر سال در ماه محرم دمام زنی انجام دهد و این کار را نیز انجام داده ایم تا به امسال که خودش دوست داشت به عنوان میانه دار فعالیت کند.

علیرضا خادم زاده در گفتگو با فکرشهر گفت: از وقتی که راه نمی رفتم دمام می زدم و این کار را دوست دارم و آن هم بخاطر علاقه به امام حسین(ع) است.


 

 

 

 

 

 

 

 

var addthis_config = { "data_track_clickback": true };


تصاوير ديدني از سنج و دمام بوشهري

سنج و دمام بوشهري

 بوق از اجزاي مراسم سنج و دمام است. بوق که در اصل همان شاخ نوعی گوزن آفریقایی به نام Antelope یا Kudo است. در گروه سنج و دمام به عنوان تنها ساز ملودیک نقش رهبری این گروه را به عهده دارد. در بوشهر چهار بوق اصلی وجود دارد که آذین بندی مخصوصی شده‌اند، البته در حومه بوشهر نیز بوقهایی وجود دارند (مانند محلات هلیله، خواجه‌ها، بندرگاه و امامزاده) که به تایید افراد محلی آنها نیز از هند آورده شده‌اند البته به نظر می‌رسد که این بوق‌ها اصالتا آفریقایی هستند ولی تا آنجا که به حافظه افراد بومی مربوط می‌شود این بوقها از هند آورده شده‌اند.

 

 

بوق دارای صداهایی از دو اکتاو است و با فشار هوا و تغییر لب فواصل آن عوض می‌شود. ابتدا و انتهای سنج و دمام بوق زده می‌شود و در حین اجرای سنج و دمام این ساز بداهه نوازی می‌کند بوق یک سوراخ (دهنی) و یک خروجی دارد.

 

 

در گذشته برای جمع آوری عزاداران و سینه زنان بعد از ذکر و روضه و زیارتنامه و قبل از سینه زنی مراسم سنج و دمام اجرا می شده‌است. هنگام نواختن سنج و دمام در روحیه فرد شنونده حس عجیبی ایجاد می‌شود به طوری که احساس می‌کند می‌تواند یک تنه به لشکر بزند و با هر زورگویی به نبرد بپردازد.

 

 

سنج (SENJ) آلیاژی است از هفت فلز که به آن هفت جوش گویند. این ساز نیز از شهر پونای هند آورده شده‌است، سنج سر ضرب را نگه می‌دارد، البته بعضی از نوازندگان هنگام نوازندگی سنج اصطلاحا ریز می‌گیرند و به عبارتی ریتم را خرد می‌کنند. این ساز دارای قطری بین بیست تا بیست و پنج سانتی متر و دارای دسته‌ای کوتاه به اندازه ده سانتی‌متر است و برای اینکه بر اثر تماس با دست زنگ صدای آن از بین نرود دسته‌ها را با تکه‌های پارچه عایق می‌کنند.

 

 

دمام (DAMMAM) این ساز در یک گروه سنج و دمام دارای موقعیتهای مختلفی است نوازنده با چوبی از جنس شاخه‌های درخت خرما بر روی آن می‌نوازد این چوب با اندازه‌ای حدود چهل سانتی متر باید هنگام نوازندگی در دست راست نوازنده باشد و بر آن طرف از دمام نواخته شود که بدون علامت است، نوازنده همچنین با دست دیگر خود (بدون چوب) بر آن سوی دمام (که نشاندار است) می‌نوازد. طرف نشاندار را که طرف دستی و یا شمالی نیز می‌گویند دارای صدایی زیرتر است.

 

 

دمامها بنا به مورد استفاده‌ای که در یک گروه سنج و دمام دارند دارای ابعادی متفاوت هستند ولی ضخامت همه پیپها حدود دو سانتی متر است که در لبه‌ها به یک سانتی متر می‌رسد. در یک گروه سنج و دمام سه نوع دمام وجود دارد: دمام اشکون، این دمام به نسبت سایر دمام‌ها باید کوچکتر باشد و صدای بهتری نیز داشته باشد در مساجد یک دمام مخصوص را برای این کار در نظر می‌گیرند و هنگام پوست گیری در مورد آن دقت بیشتری معمول می‌دارند، قطر این دمام حدود سی تا سی و چهار سانتی متر و طول آن تقریبا چهل و پنج سانتی متر است همان طور که از اسم این دمام بر میاید کار اصلی آن بداهه نوازی و شکستن ریتم است و ریتمهای آن غالبا ضد ضرب اجرا می‌شود.

 

 

بعد از اشکون سایر دمامها را «غمبر» می‌نامند ولی معمولاً منظور از دمام غمبر، دو دمامی است که بعد از دمام اشکون رو به روی یکدیگر قرار می‌گیرند ریتم این دو دمام با چهار دمام دیگر فرق می‌کند و همین طور است اندازه آنها، طول تقریبی این دو دمام بین چهل تا پنجاه سانتی متر است و قطر آنها حدود سی و هشت سانتی متر می‌باشد سایر دمامهای غمبر دارای ریتمی ساده می‌باشند و از نظر اندازه نیز کوچکتر از دو دمام غمبر یاد شده. این دمامها نیز قطر حدود سی تا سی و چهار سانتی متر و طولی برابر با چهل و هفت تا پنجاه سانتی متر دارند.

 

 

 

سرعت ریتم از ابتدا تند نیست بلکه کم کم تند می‌شود، اشکون زن نیز از ابتدا شروع به بدا هه نوازی و ضد ضرب زدن نمی‌کند بلکه همچون سایر سازها ریتمی ساده را اجرا می‌نماید.

 

 

هر محله تعدادی دمام داشته که در مراسم عزاداری به کار بسته می‌شده، به عنوان مثال محله بهبهانی‌ها هجده عدد دمام دارد که همه یک تکه (گرمی) می‌باشند. هر گروه و یا بر دمام (BOR) شامل هفت عدد دمام، هشت عدد سنج و بک عدد بوق بوده‌است. سنج و دمام در چهار محل (محله بهبهانی‌ها، شنبدی، کوتی و ده دشتی) اجرا می‌شده و گاهی به منظور رقابت با یکدیگر تا یک ساعت ادامه می‌یافته  است.

 

 

ریتم دمام در هنگام راه رفتن و هنگام ایستادن متفاوت بوده، مثلا هنگام ایستادن اشکون زن تک چوب می‌زده و هنگام حرکت به اصطلاح سه چوب. نکته قابل ذکر اینکه دمام “غمبر“ دارای ریتم‌های متفاوتی است و این ریتم‌ها متناسب با اشکون تغییر می‌کند.

 

 

در راس یک بر دمام، دمام اشکون قرار دارد، کار این دمام شکستن ریتمی می‌باشد که توسط سایر دمام‌ها ایجاد شده‌است. . بعد از اشکون دو دمام غمبر که دارای ریتم متفاوتی با سایر دمامها هستند قرار می‌گیرند. بعد از دو دمام غمبر اصلی سایر دمام‌ها دو به دو روبروی هم قرار می‌گیرند، سنج‌ها نیز بیشتر در دو سر بر واقع می‌شوند .تنها سازی که آزادانه حرکت می‌کند بوق است این ساز گاهی چندین متر از سایر سازهای گروه فاصله می‌گیرد . خصوصا در ابتدای دمام، نوازنده بوق در آستانه مسجد است و اوست که سایر نوازندگان را از پایان زیارتنامه با سیهه‌ای که از سازش برمی خیزد مطلع می‌سازد، و دقیقا در همین لحظه‌است که نوازنده دمام اشکون با ضرباتی شروع مراسم را به سایر سازها اعلام می‌کند.

 

 

ختم مراسم سنج و دمام نیز توسط بوق اعلام می‌شود. یک بر دمام معمولاً هفت، نه و یا یازده دمام است. نکته قابل توجه فرد بودن دمام هاست، چون هر بر دمام تنها یک اشکون زن دارد. بعضی‌ها یک بر دمام را فقط هفت دمام هشت سنج و یک بوق دانسته‌اند. دمام، بوق و سنج را در قلندر خانه مسجد نگهداری می‌کنند و تا مراسم بعدی بند دمامها را آزاد کرده و برای در امان بودن از دست حیوانات موذی آن را از میخ آویزان می‌کنند.

 

 

نابغه ۱۹ساله ایرانی، جوانترین پروفسور زن آمریکا

آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد.

آلیا صبور شهروند آمریکایی، ایرانی‌الاصلی که در دانشگاه نیویورک به تدریس مشغول است؛ به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین اساتید دانشگاه جهان ثبت کرد.

 " آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند آمریکایی و ایرانی الاصل است که رتبه اولین و جوانترین پروفسور زن را در تاریخ آمریکا به خود اختصاص داده است.

http://www.econews.ir/fa/Files/NewsImages/2009/nabeghe1_Fixd.jpg

این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس میکند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است.

رکوردار قبلی جوانترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین” که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال ۱۷۱۷ میلادی (۲۹۱ سال پیش) در سن ۱۹ سال و ۷ ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.

"آلیا صبور”در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن ۱۰ سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در ۱۱ سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند” به اجرای قره نی پرداخت.

آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد.

وی در ۱۸ سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی اربرد زیادی دارد. او فقط 3 روز مانده بود 19ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد.

وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس میکرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس میکند. او یکی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشکل تکلم به زبان کرهای بیان کرده است.

var addthis_config = { "data_track_clickback": true };



عکس های نادر رنگی از جنگ جهانی اول

 

سایت تایم دیروز عکس های تازه ای از جنگ جهانی اول منتشر کرده که هم اکنون می توانید در «تابناک» ببینید.

تصاویر/ مراسم شیرخوارگان حسینی در اندیمشک

این مراسم با مداحی خانم بحرانی مداح بوشهری لالایی سریال مختارنامه برگزار شده بود.

- مراسم شیرخوارگان حسینی شهر اندیمشک در هیئت بیت الاحزان زهرا (س) در منزل فریدون حسنوند استاندار بوشهر در اندیمشک برگزار شد.

این مراسم با مداحی خانم بحرانی مداح بوشهری نوحه "لالایی" سریال مختارنامه برگزار شد.


عکس: هادی گودرزی





















var addthis_config = { "data_track_clickback": true };



تصاویر/ مراسم سالروز شهادت سردار تهرانی‌مقدم

مراسم دومین سالگرد شهادت سردار حسن تهرانی مقدم عصر دوشنبه با حضور سران لشگری و کشوری در حسینیه فاطمه الزهرا (س) تهران برگزار شد.

var addthis_config = { "data_track_clickback": true };


بزرگترین کشتی باری جهان

 

 
-
کشتی بلو مارین متعلق به شرکتی در نروژ، بزرگترین کشتی باری جهان است که می تواند کشتی و انواع سازه های عظیم مانند سکوهای نفتی را جابجا کند.

کله ماهي ها!

عکسی که میلیون ها نفر را گریاند

 
 
 
این تصویر که به تازگی بر شبکه های اجتماعی منتشر شده تا به حال ملیون ها بیننده داشته و اشک آنها را سرازیر کرده است. یکی از کودکان شرکت کننده در عزاداری های امام حسین (علیه السلام) در عالم کودکانه اش سعی می کند با بطری آب خود، شیرخواره امام حسین (علیه السلام) را سیراب کند.
http://www.jahannews.com/images/docs/files/000324/nf00324318-1.jpg

تصاویر آئین عزاداری ایام محرم در تهران






 تهرانی ها همچون سایر مردمان عاشق خاندان پیامبر(ص) در ایران و سایر نقاط جهان در ماه محرم، خصوصاً شب های دهه اول این ماه با حضور در مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین، ارادت و احترام خود را به سالار شهیدان به نمایش می گذارند.